امدادگرِ امین

نوشته شده توسط

در

مهدی، ۳۹ سال زندگی کرد، اما این عمر کوتاه را در خدمت مردم و نجات جان انسان‌ها سپری کرد؛ هر روزش پر از مهربانی، شجاعت و همراهی با کسانی بود که نیاز به کمک داشتند؛بی‌منت، بی‌صدا. در جمعیت هلال‌احمر آذربایجان شرقی، همه او را می‌شناختند؛ مردی که وقت بحران، خودش را فراموش می‌کرد و فقط به جان دیگران فکر می‌کرد.
همسرش می‌گوید: «چهارده سال زندگی کردم و جز آقایی از او ندیدم.» پدری که هم‌بازی یاسین و سبحان بود؛ آن‌قدر نزدیک که بچه‌ها، وقتی پدر خانه بود، دنیای دیگری نمی‌خواستند. مردی که خستگی و غم را پشت در می‌گذاشت و با لبخند وارد خانه می‌شد.
جمعه ۲۳ خرداد، مثل همیشه در حال امدادرسانی بود. نوبتش نبود، اما گفت: «من می‌رم.» جانِ مجروحان امانت بود و مهدی اهل سپردن امانت به دیگری نبود. در مسیر انتقال مصدومان، پهپادهای رژیم صهیونیستی آسمان شهر را شکافتند و همان‌جا، میان راه نجات، مهدی پر کشید. مهدی زرتاجی رفت، اما راهش ماند؛ در دل همکارانش، در نگاه پسرانش، در هر دستی که برای نجات، به سوی دیگری دراز می‌شود. پیکرش در گلزار شهدای وادی رحمت تبریز آرام گرفت.

✍سمانه اعتمادی جم

روایت

https://ble.ir/SEtemadijam

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *