بلاگ

  • حبل الله

    غروب بود و باد سردی می‌وزید. پلِ چوبیِ روستا، تنها راهِ رسیدن به آن‌سوی آب، با هر وزش می‌لرزید. طناب‌هایش که سال‌ها بارِ عبور مردم را کشیده بودند؛ حالا تار به تار از هم وا می‌رفتند.چند نفر جلو آمدند و هر کدام گوشه‌ای را گرفتند. یکی زیر لب گفت: «آرام‌تر… »دیگری جای پا عوض کرد: «اگر از آن سمت بکشیم، شاید بهتر باشد.»سومی چیزی نگفت؛ فقط دستش را کمی عقب‌تر برد. طناب، میان همین اندک ناهماهنگی، بیشتر ساییده می‌شد.پیرمردِ مؤذن جلو آمد. صدایش میان باد نشست:«وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعًا وَلَا تَفَرَّقُوا…»بعد گفت: «ریسمان، وقتی نجات می‌دهد که دست‌ها در یک جهت باشند و دل‌ها با یک نیت.» دست‌ها نزدیک‌تر شدند.قدم‌ها هم‌خط شد. کسی زیرلب گفت: «با هم…»این بار طناب کشیده شد؛ هماهنگ‌تر.لرزش پل کم شد. باد گذشت و پل ایستاد.
    آن شب، روستا فهمید اتحاد، فریادِ کنار هم بودن نیست؛ آرام شدنِ دل‌هایی‌ست که تصمیم می‌گیرند یک سمت بایستند.

    🌸در سایت بانوی فرهنگ، به آدرس زیر، کار شد.
    https://www.banooyefarhang.org/?p=14332

  • معرفی دخترماه

    دختر ماه
    روایتی روشن از زندگی بانویی که نامش با کرامت و علم گره خورده است.
    خانم سارا عرفانی در این اثر از انتشارات مدرسه، در هجده فصل، زندگی حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام را با نگاهی داستانی و روان روایت می‌کند؛ از کودکیِ نورانی‌شان، آن‌گاه که در نبود پدر بزرگوارشان، امام موسی کاظم علیه‌السلام، پاسخ‌گوی پرسش‌های شیعیان می‌شوند، تا روزهای تلخ شهادت پدر و آغاز امامت برادرشان، امام رضا علیه‌السلام.

    کتاب، قدم‌به‌قدم ما را با بانویی همراه می‌کند که ایمان و بصیرت را در عمل معنا کرد؛ از ترک مدینه به اجبار خلیفه و اذن برادر برای دیدار، تا پیمودن راهی دور و دشوار، شبیخون سربازان و رنج غربت؛ و سرانجام رسیدن به قم و رحلت شهادت‌گونه‌ای که آن شهر را برای همیشه به نام او متبرک ساخت.

    «دختر ماه» تصویری است از علم، شجاعت و ولایت‌مداری بانویی که حضور کوتاهش، اثری ماندگار در تاریخ تشیع گذاشت. کتابی خواندنی برای نوجوانان و بزرگسالانی که می‌خواهند ابعاد مختلف شخصیت و سیره‌ی این بانوی بزرگ را در قالب روایتی دلنشین و قابل‌فهم بشناسند.

    معرفی

    معرفی کتاب دخترماه نگاشته ی خانم سارا عرفانی

    🌸در صفحه‌ی بهخوانم منتشر شد.

    https://behkhaan.ir/reviews/b5e712ff-f0bf-4387-a15b-acb7dc1e0c57?inviteCode=k23Vx5Nj665c
    https://ble.ir/SEtemadijam
  • هفت ماهگی در آغوش آرامش

    🗞  هفت‌ماهگی در آغوش آرامش
    💗  شهید زهرا ذاکریان امیری

    🔹️ زهرا ذاکریان‌امیری هنوز حرف زدن بلد نبود؛ دنیایش خلاصه می‌شد در گرمای آغوش مادر و صدای آرام پدر. هفت‌ماهه بود و زندگی را با لمس می‌فهمید؛ با نوازش دست‌های زینب، مادرش و با ضربان قلب محمدرضا، پدرش، وقتی او را روی سینه‌اش می‌گذاشت. برای زهرا، پدر و مادر، خودِ جهان بودند. زینب، آرامش را بلد بود؛ همان آرامشی که بی‌دریغ در مدرسه به شاگردانش می‌بخشید، در خانه به نوزاد هفت‌ماهه‌اش می‌نشاند. محمدرضا، با همه‌ی دغدغه‌های علمی و مسئولیت‌های بزرگ اجتماعی، وقتی به خانه می‌رسید، دنیا را کوچک می‌کرد تا فقط پدر باشد. زهرا در خانه‌ای رشد می‌کرد که عشق، بی‌صدا جریان داشت. اما سحرگاه ۲۳ خرداد ۱۴۰۴، در حمله موشکی رژیم صهیونیستی به مناطق مسکونی شهرک شهید چمران، این آرامش شکسته شد. زهرا، بی‌آن‌که بداند چرا، همراه با پدر و مادر و خواهرش به آسمان پر کشید؛ نوزادی که جهان را با آغوش شناخت و در همان آغوش، از زمین جدا شد. با دستانی خالی، که مظلومیتش یادآور کوچک‌ترین شهید کربلا بود؛ نوزادی که هنوز زبان نداشت، اما شهادتش بلندترین فریاد شد. پیکر کوچک او، در کنار خانواده‌اش، در گلزار شهدای شایستگان امیرکلای بابل آرام گرفت.

    🖼 #فرزند_ایران؛ تک‌نگاری‌هایی از زندگی شهدای جنگ تحمیلی ۱۲ روزه اخیر با رژیم صهیونی 

    📝 سمانه اعتمادی‌جم

    📥 نسخه PDF را از اینجا دریافت کنید.

    🖼روزنامه #صدای_ایران
    📱 @sedaye_iran_newspaper

  • محبوبه صبح


    روایت دختری است که از دلِ روزهای عادی، به روشنای یک نام ماندگار می‌رسد. سرکار خانم راضیه تجار در این کتاب به روایتِ داستانِ زندگی شهیده محبوبه دانش، در نوزده بخش می‌پردازد؛ از تولدی در جمعه ای زمستانی تا رسیدن به انتخابی بزرگ. محبوبه، دختری است که هم‌قدم با عمویش پا به مسیر مبارزه می‌گذارد؛ مسیری که از نوشتن شعار بر دیوار مدرسه آغاز می‌شود، با تعقیب و گریز و اخراجش از مدرسه ادامه می‌یابد و سرانجام به میدان ژاله می‌رسد.
    نویسنده با نثری روان و صمیمی، شخصیت محبوبه را نه در قالب یک اسطوره‌ی دوردست، بلکه چون دختری از جنس همین روزها تصویر می‌کند؛ با شور و جسارت و ایمانی که آرام‌آرام در او قد می‌کشد. مخاطب همراه او بزرگ می‌شود، می‌ترسد، می‌ایستد و قدم‌به‌قدم به لحظه‌ای نزدیک می‌شود که «انتخاب»، شکلِ نهایی خود را پیدا می‌کند.

    محبوبه صبح، قصه‌ی بیدار شدن نسلی است که نوجوانی‌اش را با فریاد آزادی معنا کرد. کتابی مناسب نوجوانان و جوانانی که می‌خواهند بدانند قهرمانان دیروز، چگونه از دل مدرسه‌ها و کوچه‌ها برخاستند و نام‌شان با صبحِ یک انقلاب گره خورد.

    معرفی

    معرفی کتاب محبوبه صبح اثر خانم راضیه تجار

    🌸 در صفحه بهخوانم منتشر شد.
    https://behkhaan.ir/reviews/499481d2-8fcb-42d9-8418-3f8629248447?inviteCode=k23Vx5Nj665c

    https://ble.ir/SEtemadijam
  • پنج سالگی ناتمام

    پنج‌سالگی ناتمام

    فاطمه، پنج‌ساله بود؛ سنی که هنوز دنیا را با سؤال می‌شناخت، نه با ترس. دستش همیشه یا در دست پدر بود یا در آغوش مادر. محمدرضا برایش فقط «بابا» نبود؛ قهرمانی بود که شب‌ها آرام کنارش می‌نشست و با صدایی شمرده قصه می‌گفت. زینب، مادرش، برای فاطمه شبیه پناه بود؛ نگاهش، لحنش، حتی تذکرهایش بوی امنیت می‌داد.
    فاطمه در خانه‌ای بزرگ می‌شد که علم و ایمان در آن نفس می‌کشید. می‌دید که پدر، خسته اما امیدوار برمی‌گردد و مادر، با صبری معلمانه خانه را سرپا نگه می‌دارد. او هنوز معنی «جنگ» را نمی‌دانست؛ فقط می‌دانست وقتی کنار پدر و مادرش است، دنیا جای امنی‌ست.

    اما سحرگاه ۲۳ خرداد ۱۴۰۴، در حمله موشکی رژیم صهیونیستی به مناطق مسکونی شهرک شهید چمران، همان خانه‌ی امن فرو ریخت.
    فاطمه، بی‌آن‌که بداند دشمن کیست و جنگ یعنی چه، بی‌گناه و کودکانه، کنار پدر، مادر و خواهرش شهید شد؛کودکی که حقش زندگی بود، نه آوار. فاطمه، کنار خانواده‌اش، پیش از آن‌که بزرگ شود،چشم از زمین بست و به آسمان رفت.
    چند روز بعد، پیکر کوچک او، در کنار پدر، مادر و خواهرش، در گلزار شهدای شایستگان امیرکلای بابل آرام گرفت؛ جایی که پنج‌سالگیِ ناتمام، برای همیشه جاودانه شد.

  • معرفی کتاب «دلی که نداشتی»

    «دلی که نداشتی»، روایت دل‌بستنی است که آرام‌آرام شکل می‌گیرد و خواننده را با خودش همراه می‌کند.
    فاطمه سلیمانی ازندریانی، داستان زندگی دختری به نام ارغوان را از زبان خودش روایت می‌کند؛ با زاویه دید «من»، صمیمی، بی‌واسطه و نزدیک. ارغوان، در مسیر انتخاب شریک زندگی، ما را وارد تردیدها، امیدها و دل‌نگرانی‌هایش می‌کند؛ مسیری که فقط یک انتخاب ساده نیست؛ میدانِ کشمکش دل و عقل است.
    خواننده قدم‌به‌قدم با ارغوان پیش می‌رود؛ با انتخاب‌هایش دلشاد می‌شود، با شکست‌هایش دل‌زده، و با غمش غمخوار. روایت، شبیه دردِ مشترکی است که خیلی‌ها آن را زیسته‌اند اما کمتر درباره‌اش گفته‌اند.
    این کتاب برای کسانی مناسب است که در آستانه‌ی انتخاب‌اند و برای هرکسی که طعم دل‌بستن و دل‌کندن را چشیده است و به خوانندگانی پیشنهاد می شود که به روایت‌های شخصیت‌محور و صادقانه علاقه دارند؛ جایی که قهرمان، کامل و بی‌خطا نیست. ارغوان در طول داستان ساخته می‌شود؛ با انتخاب‌ها، تردیدها و واکنش‌هایش. شخصیت‌های داستان،شبیه آدم‌های واقعی‌اند؛ با ضعف‌ها و امیدهایی آشنا. دلی که نداشتی با همین شخصیت‌پردازی باورپذیر، به دل می‌نشیند و مخاطب را همراهِ مسیر تصمیم‌گیری می‌کند.

    🌸در صفحه بهخوانم منتشر شد.
    https://behkhaan.ir/reviews/89e8c5dc-7efe-478b-8be4-38bad8dc230f?inviteCode=k23Vx5Nj665c

  • معرفی کتاب بهای عاشقی

    معرفی کتاب «بهای عاشقی»

    «بهای عاشقی» روایت زنی است
    که عشق را زود نفهمید،اما وقتی فهمید،
    همه‌چیزش را پای آن گذاشت.

    مهری ماهوتی در این کتاب،
    زندگی حضرت خدیجه‌(س) را نه صرفاً به‌عنوان همسر پیامبر،بلکه به‌مثابه زنی انتخاب‌گر، آگاه و پیشگام روایت می‌کند.
    روایت از جایی آغاز می‌شود که ابوطالب،
    محمد امین(ص) را برای تجارت به خدیجه معرفی می‌کند و ادامه می‌یابد تا دل‌دادنی که بر پایه‌ی شناختِ سجایا،راست‌کرداری و امانت‌داری شکل می‌گیرد.

    کتاب با ظرافت،از ازدواجی می‌گوید که برخلاف خواست پدر و قریش شکل گرفت؛ازدواجی که بهایش،ایستادن مقابل سنت‌های جاهلی بود.
    خدیجه، نخستین زنی است که ایمان می‌آورد
    و نخستین کسی که بی‌چشم‌داشت،
    دارایی، آبرو و آرامش خود را در مسیر رسالت پیامبر خرج می‌کند.

    در صفحات بعد،خواننده با خدیجه‌ای همراه می‌شود که داغِ از دست دادن دو فرزند را تاب می‌آورد، اما با تولد حضرت زهرا(س)،روشنایی تازه‌ای به خانه‌اش بازمی‌گردد.
    و سرانجام،سخت‌ترین فصل زندگی‌اش فرا می‌رسد:
    شِعب ابی‌طالب،
    تحریم، رنج، بیماری و در آخر سفرپایانی…

    «بهای عاشقی» در ۱۷۶ صفحه، تصویری انسانی و ملموس از حضرت خدیجه(س) ارائه می‌دهد؛زنی که عاشق شد، ایمان آورد و تا آخرین نفس،پای انتخابش ایستاد.

    این کتاب، کاری از انتشارات مدرسه،برای نوجوانان و بزرگسالانی که به روایت‌های الهام‌بخش از ایمان،عشق و ایثار علاقه دارند،
    خواندنی و اثرگذار است.

    معرفی

    معرفی کتاب بهای عاشقی اثر مهری ماهوتی

    🌸در صفحه ی بهخوانم منتشر شد.
    https://behkhaan.ir/reviews/cd7cf432-6c5c-4c7f-967a-0fadd1a6595e?inviteCode=k23Vx5Nj665c

    https://ble.ir/SEtemadijam
  • کلاسی به وسعت ایران

    زینب، معلمی از جنس آرامش و تعهد بود؛ بانویی که کلاس درسش فقط چهاردیواری یک دبیرستان نبود. او با نگاه انسانی، صبر معلمان، با دقتی برخاسته از وجدان و عشق به تعلیم، به دل دانش‌آموزانش راه پیدا می‌کرد و آموزش را به تربیت گره می‌زد. نظم، احترام و مسئولیت‌پذیری در حضورش جان می‌گرفت و شاگردانش، پیش از آن‌که نمره بگیرند، دیده می‌شدند.دبیرِ با انگیزه‌ی دهه هفتادی، که جوانی‌اش را بی‌هیاهو وقف معلمی کرده بود، همیشه می‌گفت:«دانش‌آموزانم را نه با نمره، بلکه با نگاه انسانی می‌سنجم.»
    او همسر دکتر محمدرضا ذاکریان امیری بود؛ نخبه علمی کشور و پژوهشگری متعهد. خانواده‌ای که علم، ایمان و محبت در آن هم‌نشین بودند. اما ظهر ۲۳ خرداد ۱۴۰۴، جنایت موشکی رژیم صهیونیستی، آرامش یک خانه مسکونی در شهرک شهید چمران را در هم شکست. زینب نبی زاده ، همراه با همسر و دو دختر خردسالش، فاطمه‌ی پنج‌ساله و زهرای هفت‌ماهه، در آغوش آسمان آرام گرفتند و در گلزار شهدای شایستگان امیرکلای بابل برای همیشه جاودان شدند؛همچون ستاره‌ای روشن بر تاریخ این سرزمین. پس از او، مدرسه دیگر همان مدرسه نشد. جای خالی‌اش به سکوتی سنگین بدل شد؛ سکوتی که از ایثار، تعهد و معلمی می‌گفت که کلاسش، حالا به وسعت ایران شده است.

    ✍سمانه اعتمادی جم

    با عنایت حضرت حق، روایت سی‌ و چهارم از شهدای جنگ ۱۲ روزه

    https://ble.ir/SEtemadijam
  • مرور کتاب کشتن مرغ مقلد

    هارپر لی از دل شهری کوچک، داستانی بزرگ بیرون می‌کشد؛ شهری که در آن قضاوت زودتر از شناخت اتفاق می‌افتد و عدالت، همیشه هم‌قدِ حقیقت نیست.
    کشتن مرغ مقلد روایت بزرگ‌شدنِ ناگهانی است؛ آن‌جا که کودکی، پیش از آن‌که فرصت رویا دیدن داشته باشد، با چهره‌ی خشن جهان روبه‌رو می‌شود.
    راوی، دختربچه‌ای است با نام اسکات که با نگاهی ساده و بی‌پیرایه؛ در کنار او، پدری ایستاده است که شجاعتش در فریاد نیست، در پافشاری است؛ ایستادن بر حق، حتی وقتی تنها می‌ماند.
    کشتن مرغ مقلد داستان شهری کوچک است که حقیقت در آن آرام راه می‌رود و تعصب با اطمینان می‌دود. هارپر لی جهان را از چشم کودکی نشان می‌دهد که هنوز مرز میان خوب و بد را ساده می‌فهمد، اما خیلی زود درمی‌یابد زندگی قرار نیست مطابق همین سادگی پیش برود. کودکیِ اسکات، میدانِ نخستین مواجهه با بی‌عدالتی است؛ جایی که فهمیدن دردناک‌تر از ندانستن می‌شود.
    در دل این روایت، اتیکوس فینچ ایستاده است؛ پدری که قهرمان‌بودنش در قدرت یا پیروزی نیست، در انتخاب است. او حقیقت را بر آسایش ترجیح می‌دهد و می‌داند دفاع از بی‌گناه، حتی اگر به شکست ختم شود، ارزش ایستادن دارد. سکوتِ او، بلندترین اعتراض داستان است.
    کشتن مرغ مقلد تنها روایت نژادپرستی نیست؛ کتابی است درباره قضاوت، ترس از تفاوت و زخم‌هایی که جامعه ی آمریکایی بر پیکر بی‌گناهان می‌نشاند. مرغ مقلد نماد کسانی است که آزاری ندارند، اما قربانی می‌شوند چون متفاوت‌اند.
    این رمان خواننده را وادار می‌کند مکث کند، نگاهش را عوض کند و از خود بپرسد: اگر در آن شهر بودم، تماشاگر می‌ماندم یا جرئت ایستادن داشتم؟

    مرور

    مرور کتاب کشتن مرغ مقلد اثر هارپرلی

    🌸 در صفحه بهخوان م منتشر شد.
    https://behkhaan.ir/reviews/e206b6a6-257f-447e-bfb0-2fc9d8c88389?inviteCode=k23Vx5Nj665c

    https://ble.ir/SEtemadijam
  • آخرین تدوین

    آخرین تدوین

    ابوالفضل تازه قدم در جوانی گذاشته بود؛ جوانی آرام، مؤدب و عاشق اهل‌بیت(ع). نامش، یادگار ارادت خانواده‌اش به حضرت عباس(ع) ، از کودکی دلش را گره زده بود به علمدار کربلا. هرچه هنر و توان داشت، در راه مدح خاندان نور خرج می‌کرد؛ از عکاسی خبری و تدوین تا طراحی برای هیئت‌ها، نماز جمعه و کانون بسیج رسانه شهرستان قدس. می‌گفت: «ای کاش بشود که در شهر خودم خدمت سربازی را بگذرانم تا اگر توانی دارم و کاری بلدم برای مردم همین شهر به‌کار گیرم.»
    سرانجام بعد از دیپلم، لباس سربازی تیپ حضرت امیرالمؤمنین(ع) را بر تن کرد؛ لباسی که برای او فقط یک لباس نبود، عهدی بود با وطن و با مولایش ابوالفضل(ع). در همان روزهای نخست معرفی‌اش به یگان، تقدیر مسیری دیگر پیش پایش گذاشت؛ مسیری که همه عاشقانِ علمدار آرزویش را دارند.
    دوم تیرماه ۱۴۰۴، موشک‌های رژیم صهیونیستی بر محل استقرار یگان فرو ریختند و ابوالفضل فتحی ، جوانی که هنر را از ایمان جدا نمی‌دانست و هر دو را خرج حقیقت کرده بود، پرکشید. سربازی که در نخستین روزهای خدمت،جان و جوانی‌اش را هنرمندانه در راه حفاظت از خاک و مردمش نثار کرد و نامش، تا همیشه، چون فریادی روشن، بر پیشانی این خاک خواهد ماند.

    ✍سمانه اعتمادی جم

    به فضل الهی، روایت سی‌ و سوم از شهدای جنگ ۱۲ روزه

    https://ble.ir/SEtemadijam