علمداران کوچک

بعد از زیارتِ امام رضا علیه السلام، خودشان را به محلهٔ احمدآباد رساندند؛ برای پرچم بزرگی که می‌گفتند پنجاه شب است زمین گذاشته نشده.
نگه داشتنش نوبت داشت و نام‌نویسی. به مردی که نوبتش بود نزدیک شدند و آرام گفتند: «عمو… می‌شه چند دقیقه بدین ما نگه داریم؟»
مرد نگاهشان کرد؛ پرچم را کمی خم کرد. امانت، قدِ دست های کوچکشان شد.
دخترها پابلند کردند؛ تا پرچم همچنان تمام قد بالا بماند.

✍سمانه اعتمادی جم

داستانک

https://ble.ir/SEtemadijam

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *