آخرین قرار

صبحِ اربعینِ فراق هم، قرارمان مثل همیشه اول وقت بود؛ حتی زودتر.
من اما شب را با بیداریِ پسرک صبح کرده بودم؛ چشم‌هایم سنگین و هشدارِ گوشی‌ بی اثر… تا لرزش پیامش، مثل بیدارباشِ ناگهانی، به جانم افتاد و خواب را از چشمم گرفت.
«سمانه دیر بیای جلو پُر میشه‌ها…» همان جمله ی همیشگی اما این بار با چند شکلک گریه 😭😭😭😭😭😭
همین یک جمله کافی بود تا از جا بپرم؛ انگار نه خواب مانده بودم، نه خستگی می‌شناختم. فقط یک ترس بود آن هم دیررسیدن.
بالاخره با بچه ها راهی شدیم. شهر همان شهر بود، اما هوایش سنگین شده بود. آدم‌ها مثل همیشه راه می‌رفتند، ولی دل‌ها همراهی نمی‌کرد؛انگار کشیده می‌شدند روی زمین.
هر قدمی که می‌گذاشتم، صدای زینب،دوستم با قرارهای قدیمی در گوشم چرخ می‌خورد و مثل هر بار، عجله را به قدم‌هایم می‌ریخت: «بجنب، اگر دیر برسیم، ردیف‌های جلو پر میشه…»
صف‌های جلو را می‌خواستیم؛جایی که نگاهمان میان موجِ آدم‌ها جا نمانَد و راهِ نگاه‌مان تا رسیدن، کوتاه‌تر باشد.
محل قرارمان هم خیابان کشور دوست بود؛
این بار اما نه از شوق، که از بی‌پناهی. نه از هیجانِ نزدیک شدن، که از سنگینیِ دوری.
دوستم همان رفیقِ همیشگیِ مراسم‌ها، همان همراهِ قرارهای بیت،کنارِ جدول نشسته بود؛ نه مثل قبل سرپا و پرشور. این بار سکوتش، خودش یک عزاداریِ تمام‌قد بود. شانه‌هایش زیرِ وزنِ دلتنگی خم شده بود.
لحظه‌ها کش می‌آمدند. قبلاً داخل صف گریه می‌کردیم از شوق دیدار؛ این بار اشک، از فراق بود، از باور نکردنِ جای خالی.
میان همین بغضِ سنگین آدمها، یک چیز داشت آرام‌آرام قد می‌کشید؛ چیزی شبیه ایستادن. شبیه عهد. شبیه محکم شدنِ ستونِ دل‌ها.
سرم را بالا گرفتم. به چهره‌های دور و نزدیک نگاه کردم؛علم و کُتل بر دوش، کفن پوش، با عصا لنگ لنگان ،آدم‌هایی دل صبور که آمده بودند، نه فقط برای گریه بر رهبر شهیدشان بلکه برای شهادت دادن به راهش.
برای اینکه بگویند:
آقا جان…
ما یتیم شدیم، اما زمین‌گیر نه.
اشک روی صورتمان هست، اما علم هم بر دوش داریم. ما با همین اشک‌ها وضو می‌گیریم برای ادامه‌ی راه.
در دل گفتم شاید این بار نیامده‌ایم به ردیف های جلویی برسیم برای دیدار…
آمده‌ایم جلو بایستیم تا بگوییم به فرمایش خودتان ما مبعوث شده ایم و مثل شما با کسی مثل یزید بیعت نخواهیم کرد؛منتقم خونتان هستیم و تا نابودی سردمداران ظلم و کفر،از پای نخواهیم نشست.

✍سمانه اعتمادی جم

روایت

اربعینِ رهبرِ شهیدم

https://ble.ir/SEtemadijam

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *