
«حوالی احمد» از آن کتابهایی بود که فکر میکردم قرار است فقط یک زندگینامه از یک شهید باشد؛ اما چند صفحه که جلو رفتم، فهمیدم قرار نیست حاج احمد را فقط از یک قاب ببینم.
خانم فائضه غفارحدادی برای شناختن سردار احمد کاظمی، سراغ آدمهایی رفته که هرکدام بخشی از زندگی او را دیده و با او زیستهاند؛ دوستان، همرزمان، همکاران و آدمهایی که سالها در کنار او بودهاند.
۱۸ روایت کنار هم نشستهاند تا حاج احمد، آرامآرام، از میان حرفهای آدمهای مختلف شکل بگیرد. هر روایت، حاج احمد تازهای دارد.
فرماندهای که محکم بود و گاهی سخت میگرفت؛ مردی که از تصمیمش کوتاه نمیآمد؛ آدمی که شجاعتش را همه میشناختند، اما در میان همین روایتها، آن دلِ نرم و مهربانی هم دیده میشود که شاید کمتر کسی از دور میتوانست حدس بزند.
نویسنده در مقدمه میگوید برای نوشتن این کتاب، با کفش آدمهای مختلف راه رفته و از زاویهی نگاه آنها حاج احمد را دیده است. خواننده هم باید همین کار را بکند؛ کفش هر راوی را بپوشد و یک دور، از زاویهی او، دور حاج احمد بچرخد.
چه خوب که این کار را کرده؛ چون اگر فقط یک نفر از حاج احمد میگفت، شاید هیچوقت نمیشد اینقدر به او نزدیک شد.
آخر کتاب هم میرسیم به روایت خانم ایزدی؛ همسر حاج احمد، که بیست سال دربارهی همسرش با هیچ رسانهای حرف نزده بود. روایتی که شاید بتوان گفت آخرین تکهی پازل است؛ همان تکهای که وقتی سر جایش مینشیند، تصویر کاملتری از حاج احمد پیش چشممان میآید.
آخرین صفحه که تمام شد، چند لحظهای کتاب را نبستم؛ انگار دلم نمیخواست از حوالی احمد بیرون بیایم.
کتاب را بستم و تازه فهمیدم دلم برای حاج احمدآقا تنگ شده است.
✍سمانه اعتمادی جم
معرفی
معرفی کتاب حوالی احمد به قلم فائضه غفار حدادی
🌸در صفحهی بهخوانم منتشر شد.
https://behkhaan.ir/reviews/019fe888-2002-7061-9694-dc67b3d1419b?inviteCode=k23Vx5Nj665c
دیدگاهتان را بنویسید