
قابِ گوشی را روی تصویر روبهرویش بست؛ یکبار، دوبار، دوباره زاویه را کمی تغییر داد و عکس گرفت.
نزدیکتر رفتم و از سوژهی عکاسی اش پرسیدم: «چرا دستتان را بالا بردهاید؟»
دستش همچنان بالا بود. بیآنکه نگاهش را از تصویر بگیرد، گفت: «ما وقتی جواب سلام آقا رو میدیم، یاد عاشورا میافتیم؛ یاد «هل من ناصر» امام حسین…»
چند لحظه همانطور ماند. بعد نگاهش را به تصویر آقا سپرد و ادامه داد: «امروز فهمیدیم این خونِ حق، دوباره ما رو صدا زده. ما هم اومدیم جواب بدیم؛ اومدیم بگیم: لبیک آقا.»
دستش را پایین آورد؛ یک قطره اشک، بیصدا جواب سلامش را داد.
✍سمانه اعتمادی جم
دیدگاهتان را بنویسید