هفت ماهگی در آغوش آرامش

🗞  هفت‌ماهگی در آغوش آرامش
💗  شهید زهرا ذاکریان امیری

🔹️ زهرا ذاکریان‌امیری هنوز حرف زدن بلد نبود؛ دنیایش خلاصه می‌شد در گرمای آغوش مادر و صدای آرام پدر. هفت‌ماهه بود و زندگی را با لمس می‌فهمید؛ با نوازش دست‌های زینب، مادرش و با ضربان قلب محمدرضا، پدرش، وقتی او را روی سینه‌اش می‌گذاشت. برای زهرا، پدر و مادر، خودِ جهان بودند. زینب، آرامش را بلد بود؛ همان آرامشی که بی‌دریغ در مدرسه به شاگردانش می‌بخشید، در خانه به نوزاد هفت‌ماهه‌اش می‌نشاند. محمدرضا، با همه‌ی دغدغه‌های علمی و مسئولیت‌های بزرگ اجتماعی، وقتی به خانه می‌رسید، دنیا را کوچک می‌کرد تا فقط پدر باشد. زهرا در خانه‌ای رشد می‌کرد که عشق، بی‌صدا جریان داشت. اما سحرگاه ۲۳ خرداد ۱۴۰۴، در حمله موشکی رژیم صهیونیستی به مناطق مسکونی شهرک شهید چمران، این آرامش شکسته شد. زهرا، بی‌آن‌که بداند چرا، همراه با پدر و مادر و خواهرش به آسمان پر کشید؛ نوزادی که جهان را با آغوش شناخت و در همان آغوش، از زمین جدا شد. با دستانی خالی، که مظلومیتش یادآور کوچک‌ترین شهید کربلا بود؛ نوزادی که هنوز زبان نداشت، اما شهادتش بلندترین فریاد شد. پیکر کوچک او، در کنار خانواده‌اش، در گلزار شهدای شایستگان امیرکلای بابل آرام گرفت.

🖼 #فرزند_ایران؛ تک‌نگاری‌هایی از زندگی شهدای جنگ تحمیلی ۱۲ روزه اخیر با رژیم صهیونی 

📝 سمانه اعتمادی‌جم

📥 نسخه PDF را از اینجا دریافت کنید.

🖼روزنامه #صدای_ایران
📱 @sedaye_iran_newspaper

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *