پاسدارِ وطن

📝 داستان کوچک

«پاسدارِ وطن»


خم شد. دسته‌ی جارو را ستون کرد و پرچم را با گره‌ای محکم به آن بست.
پرچم بالا رفت و به اهتزاز درآمد.
پاک‌بان با دست‌های پینه‌بسته‌اش، پاسدارِ وطن شد.

✍🏻 سمانه اعتمادی جم

داستانک

#داستان_کوچک

🌠سرزمین رؤیایی داستان‌‌های کوچک
🖌@dastanekoochak


🆔 ble.ir/join/8q2UFBdQDc

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *