
زینب، معلمی از جنس آرامش و تعهد بود؛ بانویی که کلاس درسش فقط چهاردیواری یک دبیرستان نبود. او با نگاه انسانی، صبر معلمان، با دقتی برخاسته از وجدان و عشق به تعلیم، به دل دانشآموزانش راه پیدا میکرد و آموزش را به تربیت گره میزد. نظم، احترام و مسئولیتپذیری در حضورش جان میگرفت و شاگردانش، پیش از آنکه نمره بگیرند، دیده میشدند.دبیرِ با انگیزهی دهه هفتادی، که جوانیاش را بیهیاهو وقف معلمی کرده بود، همیشه میگفت:«دانشآموزانم را نه با نمره، بلکه با نگاه انسانی میسنجم.»
او همسر دکتر محمدرضا ذاکریان امیری بود؛ نخبه علمی کشور و پژوهشگری متعهد. خانوادهای که علم، ایمان و محبت در آن همنشین بودند. اما ظهر ۲۳ خرداد ۱۴۰۴، جنایت موشکی رژیم صهیونیستی، آرامش یک خانه مسکونی در شهرک شهید چمران را در هم شکست. زینب نبی زاده ، همراه با همسر و دو دختر خردسالش، فاطمهی پنجساله و زهرای هفتماهه، در آغوش آسمان آرام گرفتند و در گلزار شهدای شایستگان امیرکلای بابل برای همیشه جاودان شدند؛همچون ستارهای روشن بر تاریخ این سرزمین. پس از او، مدرسه دیگر همان مدرسه نشد. جای خالیاش به سکوتی سنگین بدل شد؛ سکوتی که از ایثار، تعهد و معلمی میگفت که کلاسش، حالا به وسعت ایران شده است.
✍سمانه اعتمادی جم
با عنایت حضرت حق، روایت سی و چهارم از شهدای جنگ ۱۲ روزه
دیدگاهتان را بنویسید