
آخرین تدوین
ابوالفضل تازه قدم در جوانی گذاشته بود؛ جوانی آرام، مؤدب و عاشق اهلبیت(ع). نامش، یادگار ارادت خانوادهاش به حضرت عباس(ع) ، از کودکی دلش را گره زده بود به علمدار کربلا. هرچه هنر و توان داشت، در راه مدح خاندان نور خرج میکرد؛ از عکاسی خبری و تدوین تا طراحی برای هیئتها، نماز جمعه و کانون بسیج رسانه شهرستان قدس. میگفت: «ای کاش بشود که در شهر خودم خدمت سربازی را بگذرانم تا اگر توانی دارم و کاری بلدم برای مردم همین شهر بهکار گیرم.»
سرانجام بعد از دیپلم، لباس سربازی تیپ حضرت امیرالمؤمنین(ع) را بر تن کرد؛ لباسی که برای او فقط یک لباس نبود، عهدی بود با وطن و با مولایش ابوالفضل(ع). در همان روزهای نخست معرفیاش به یگان، تقدیر مسیری دیگر پیش پایش گذاشت؛ مسیری که همه عاشقانِ علمدار آرزویش را دارند.
دوم تیرماه ۱۴۰۴، موشکهای رژیم صهیونیستی بر محل استقرار یگان فرو ریختند و ابوالفضل فتحی ، جوانی که هنر را از ایمان جدا نمیدانست و هر دو را خرج حقیقت کرده بود، پرکشید. سربازی که در نخستین روزهای خدمت،جان و جوانیاش را هنرمندانه در راه حفاظت از خاک و مردمش نثار کرد و نامش، تا همیشه، چون فریادی روشن، بر پیشانی این خاک خواهد ماند.
✍سمانه اعتمادی جم
به فضل الهی، روایت سی و سوم از شهدای جنگ ۱۲ روزه
دیدگاهتان را بنویسید