
نورِ خانه
وسایلشان را جمع کرده بودند. صندوق ماشین پر شده بود و خانه بوی رفتن میداد. قرار بود چند دقیقهی دیگر، تهران را پشت سر بگذارند؛ بیسروصدا، پیش از آنکه صبح برسد. سعیده، برای برداشتن چند خردهریز راهی آشپزخانه شد. آخرین وسایل را جمع کرد. پرویز به سمت پارکینگ رفت. هنوز چند دقیقه نگذشته بود که موشکهای صهیونیستی، سکوت خیابان محبی را شکافتند. انفجار ساختمان کناری، خانهی آنها را هم به لرزه انداخت و فرو نشاند. سعیده همانجا ماند؛ زیر آوار سقفی که تا لحظاتی پیش، پناه زندگیاش بود.
پرویز از هوش رفت. وقتی چشم باز کرد، روی تخت بیمارستان بود؛ با بدنی زخمی و دلی بیخبر از آنکه همسرش کجاست. یک شبانهروز گذشت تا سعیده را از زیر آوار بیرون آوردند.
هر سه یادگارِ او، مشغول ساختن زندگی خودشان بودند و او سالها ستون آرام خانهای بود که با عشق سرپا مانده بود. نورِ خانه،زنی که عمر شصت و پنج ساله اش را در پناه خانه و خانواده معنا کرده بود،سعیده قشقاییعبدی، ۲۵ خرداد ۱۴۰۴ پرکشید. او را در قطعه ۷۳ بهشت زهرا، در آغوش پدرش به خاک سپردند؛ زنی که برای همیشه ماند؛ در حافظهی شهری که ایستاده و روایتش، مانند روشنایی یک فانوسِ تابان است.
✍سمانه اعتمادی جم
به توفیق الهی، روایت سی و دوم از شهدای جنگ ۱۲ روزه
https://ble.ir/SEtemadijam
https://etemadijam.ir/
دیدگاهتان را بنویسید