
معرفی کتاب «درخت بیبرادر»
گاهی جنگ از جبهه شروع نمیشود؛از حیاط خانه، از دلِ دو پسر همقد،از آرزویی مشترک برای بزرگ شدن زودتر از سن.
«درخت بیبرادر» نوشتهی فاطمه سلیمانی ازندریانی،داستان یاسین است و رضا؛عمو و برادرزادهای همسن، همدل، همرویا.
جبهه برایشان فقط خاک و اسلحه نیست؛
امتحانِ صبر است، نمرهی بیستِ مسئولیت،
و شرطی که راه مرد شدن را از کلاس درس میگذراند.
در این داستانِ نوجوانانه،رضایت والدین به سادگی به دست نمیآیدو یاسین، رفتن را بدون رضا بلد نیست؛پس کنار او میایستد،در درس، در انتظار، و در تصمیمی که باید دو نفره گرفته شود.
«درخت بیبرادر» در ۱۱۹ صفحه،روایتی صمیمی از برادری، پشتدادن و ریشهدار شدن است؛
قصهای که میگوید
درخت اگر تنها بماند،
خشک میشود؛
اما با برادر،
میوه میدهد.
انتشارات ۲۷ بعثت این روایت ساده و تأثیرگذار از روزهای جنگ را منتشر کرده است.
✍سمانه اعتمادی جم
دیدگاهتان را بنویسید