
امام خمینی رحمهاللهعلیه :«آمریکا اگر لااله الا الله هم بگوید، از او نپذیرید و باور نکنید.»
آمریکا : ایران و اسرائیل آتش بس را پذیرفتند…

امام خمینی رحمهاللهعلیه :«آمریکا اگر لااله الا الله هم بگوید، از او نپذیرید و باور نکنید.»
آمریکا : ایران و اسرائیل آتش بس را پذیرفتند…

غروب، کم کم جاده اسلامآباد غرب را میپوشاند. ماشین آرام در جاده به سمت حمیل میخزید و صدای خندههای کودکانه از پنجرههایش به آسمان میرسید. آرمانِ شش ساله با ذوق برای خواهر کوچکش نازنین، از مدرسهای میگفت که قرار بود سال آینده برود.
لیلا در صندلی جلو، لبخند میزد و گهگاه از آینه نگاهی به فرشتههای کوچکش میانداخت. محمود زیر لب آهنگی را زمزمه میکرد. همه چیز آرام بود، شاید زیادی آرام…
ناگهان، نوری کورکننده و صدایی که کوهها را شکافت.
“مامان…” صدای هراسان آرمان در غرش انفجارِ پرتابه ی اسرائیلی گم شد. لیلا، به عقب چرخید. آخرین تصویر چشمانش، پسرش بود که وحشتزده به او خیره شده بود.
آتش همه جا را فرا گرفت.
محمود، با تنی مجروح، از میان دود و شعله به دنبال خانوادهاش میگشت. صدای گریه نازنین را شنید. با دستانی لرزان، دخترک را از میان آهنپارههای سوزان بیرون کشید.
“لیلا… آرمان…” صدایش در گلو شکست.
تکههای پراکنده آهن، عروسک سوخته و روسری گلدار لیلا روی آسفالت پخش شده بودند.
نازنین کوچک، در آغوش پدر، همچنان منتظر است مادر برگردد و برایش لالایی بخواند.

سحر، خبرِ حمله به سایت های هسته ای چون خنجری بر جانم نشست. باید خبر را کار میکردم اما از عصبانیت چشمهایم تار میدید و گوشی در دستم میلرزید. یکی یکی چهره های شهدای هسته ای در ذهنم نقش میبست. دستم روی قلم میلرزید. پیامکی آمد. مادر شهید مصطفی احمدی روشن. تنم لرزید. تماس گرفتم. با صدایی که به زور از بین گلوی خشکم بیرون میآمد گفتم:«سلام مادر»
هق هق ش قلب سنگ را آب می کرد. فقط گفت: «پسرم! آقا سالم هستن؟»
دنیا دور سرم چرخید. مادر نگران سایهی آقا بود و من غرق در دغدغهی سنگ و خاکِ فردو. کلامش چراغی شد پیش رویم. با بغض گفتم: «بله مادر، آقا سالم اند.»
قلبم پر از نور شد. فردو فقط سنگ و خاک نیست؛ فردو خونِ مصطفی و یارانش است. باز خواهیم ساختش، محکمتر از پیش…

تابلوی شهر را که دید، زخم سینهاش تیر کشید:
“به تهران خوش آمدید – ۸۶ میلیون نفر”
خاطرات خرمشهر هجوم آوردند…
صدای تکبیر، بوی باروت، رد خون روی پرچم.
زیرلب گفت:”آن روز خرمشهر را آزاد کردیم،
امروز با هشتاد و شش میلیون غیرتمند،
قدس را آزاد خواهیم کرد.”

منطق را نپذیرفتند…
کار به مباهله رسید که یکدیگر را نفرین کنند تا خدا حکمش را نشان دهد. رسول الله با عزیزانش آمد.
نجرانیان عاقل بودند.
در سالروز مباهله، جمهوری اسلامی ایران هم با عزیزانش آمد مقابل یهودیان …
اما قماربازان تاریخ، تا ابد مورد نفرین خدا قرار خواهند گرفت..

معلم پرسید::” ‘تَرْمِیهِمْ بِحِجَارَهٍ مِنْ سِجِّیلٍ’ رو کی میتونه توضیح بده ؟”
پسرک بالا پرید :”آقا، آقا سجیل مثل سجیل خودمون که توی وعده صادق زدیم. اون خورد سر اصحاب فیل این خورد سر صهیونیست ها.”

خبرنگارِ زنِ جمهوری اسلامی ایران در استودیو زیر آتش
vs
خبرنگارِ مردِ رژیم جعلی در پناهگاه

شفای دخترش را با ذکر ” اَمانَهِ موسی بنِ جَعفَر” گرفته بود.
این بار در روز میلاد باب الحوائج ، رهبر و کشور و مردمش را به امانت دست مولایش سپرد.