دسته: Uncategorized

  • پاسدارِ وطن

    📝 داستان کوچک

    «پاسدارِ وطن»


    خم شد. دسته‌ی جارو را ستون کرد و پرچم را با گره‌ای محکم به آن بست.
    پرچم بالا رفت و به اهتزاز درآمد.
    پاک‌بان با دست‌های پینه‌بسته‌اش، پاسدارِ وطن شد.

    ✍🏻 سمانه اعتمادی جم

    داستانک

    #داستان_کوچک

    🌠سرزمین رؤیایی داستان‌‌های کوچک
    🖌@dastanekoochak


    🆔 ble.ir/join/8q2UFBdQDc

  • قرارِ وداع

    🗞  قرارِ وداع
    💗  شهید مجتبی علی‌اکبری

    🔹️ مجتبی، همیشه با لبخند می‌آمد؛ انگار خنده، زودتر از خودش به جمع می‌رسید. پسری که به کم قانع بود و دلش به همان چیزهای ساده خوش می‌شد؛ به نشستن کنار خانواده، به سر زدن به مادربزرگ، به خداحافظی‌های طولانی. ۲۳ مهر ۱۳۸۴، نیمه‌ی ماه رمضان و هم‌زمان با میلاد امام حسن مجتبی(ع)، در لاهیجانِ سبز و بارانی، به زندگی سلام گفت. سرباز که شد، لباس خدمت را با باور پوشید. نیروی دریایی بندرعباس، برایش فقط محل مأموریت نبود؛ میدان ایستادن بود. پای کار بود، اهل دعا و اهل فکر. به دوستانش گفته بود احساسی دارد که پایان این راه، شهادت است. مرخصی‌هایش کم بود، اما دل‌تنگی‌های مادر بسیار. گفت: «سه‌شنبه می‌آیم»؛ و کسی نفهمید این وعده، قرارِ وداع است. شامگاه ۳۱ خرداد ۱۴۰۴، با اصابت موشک‌های رژیم صهیونیستی به منطقه یکم امامت نداجا در بندرعباس، سرباز مهناوی یکم مجتبی علی‌اکبری، با شجاعت تا آخرین دم مقاومت کرد. سه‌شنبه، اما نه خودش؛ پیکرش به لاهیجان رسید. لبخندی که همیشه همراهش بود، این‌بار در خاطره‌ها ماند؛ جوانی ساده زیست که در بیست‌سالگی، راه عموی شهیدش را ادامه داد.
    🖼 #فرزند_ایران؛ تک‌نگاری‌هایی از زندگی شهدای جنگ تحمیلی ۱۲ روزه اخیر با رژیم صهیونی 

    📝سمانه اعتمادی جم

    📥  نسخه PDF را از اینجا دریافت کنید.

    🖼روزنامه #صدای_ایران
    📱 @sedaye_iran_newspaper

  • شهیده قدس

    شهیده قدس

    شبِ قدرِ آخر،پرچم بر تن، قرآن سر گرفت.
    بالحسین..
    بالحسین..
    بالحسین..
    روز قدس، به دادخواهی مظلوم،چون اربابش،
    سر داد.

    https://ble.ir/SEtemadijam
  • دعای مستجاب



    آوین،نامه ای به رهبر شهیدش نوشت.
    -رهبر جونم من هم دوست دارم مثل شما شهید شوم.
    خیلی زود به آرزویش رسید.

    https://ble.ir/SEtemadijam
  • سردی دستی کوچک

    سردی دستی کوچک

    شب قبل، بازار ته‌لنجی‌ها پر از نور و شوقِ شب عید بود. دخترک با مادرش به بازار رفته بود و چشمش پیراهنِ توری زیبایی را گرفت؛ قلبش به تپش افتاد. برق شوق در نگاه دخترک، جانی دوباره به مادر بخشید و او با پس‌اندازِ خانواده، پیراهن را برای دلبندش خرید. صبح زود، دخترک با ذوق فراوان بیدار شد و سر سفره‌ی سحری نشست؛ در حالی که در ذهنش پیراهن توری را به تن داشت. قبل از رفتن به مدرسه، آرام دست بر دامنِ توری‌ لباسش کشید و دست در دست پدر راهیِ مدرسه شد.
    زنگ تفریحِ آخر، آسمان با غرش سهمگین موشک‌های آمریکایی-اسرائیلی، سکوتِ زمین را درهم شکست. پدر سراسیمه به سمتِ مدرسه دوید؛ در میان آوار سردِ مدرسه، دستی کوچک را یافت؛سرد و بی جان؛ همان دستی که صبح با عشق در دستشانش جای گرفته بود …

    ✍اعتمادی جم

  • پروازِ آخر

    محسن، مردی که همیشه دلش زودتر از ساعت ، به خانه می‌رسید.هر جا بود، خانواده‌اش را در صدر همه‌چیز می‌نشاند. مهربان بود، آن‌قدر که خستگیِ یازده سال زندگی مشترک، هرگز صدایش را بلند نکرد. برای سمیرا همسرش، احترام را زندگی می‌کرد. برای آرتین، پدری بود که با همه‌ی خستگی، روی زمین می‌نشست و کشتی می‌گرفت، می‌خندید و دنیا را برایش ساده‌تر می‌کرد.
    رشته حسابداری را نیمه‌کاره رها کرد، چون دلش جای دیگری پر می‌کشید؛ میان آشیانه ی هواپیما، جایی که شب و روز برایش معنا نداشت.شب‌ها مقاله‌های فنی می‌خواند، ترجمه می‌کرد و می‌نوشت؛ می‌گفت شاید روزی نوشته‌ها به کار کسی بیاید. پنج‌شنبه، بعد از نوشتنِ آخرین صفحه‌ی ترجمه‌اش،دفتر را بست؛ بی‌آنکه بداند دفتر عمرش هم رو به اتمام است. جمعه‌ای که قرار بود سفر بروند، خبرِ آماده‌باش همه‌چیز را عوض کرد. گفت:«رئیسمون تنهاست، دلم نمیاد اون رو تنها بزارم.»
    بامداد، آرام از خواب برخاست. موهای پسرش را بوسید و رفت. ساعت ۱۲:۰۵ ظهر ۲۳ خرداد ۱۴۰۴، آسمان تبریز شاهد پرواز دیگری شد. ستوان سوم محسن آین،از کارکنان خدوم و متعهد پایگاه هوایی شهید فکوری تبریز، در تجاوز رژیم صهیونیستی، شهید شد و در گلزار شهدای خوی آرام گرفت؛ مردی که پیش از قهرمان بودن، مردِ میدان تعهد و غیرت بود.

    ✍سمانه اعتمادی جم

    به لطف خدا ،روایت سی‌ و هفتم از شهدای جنگ ۱۲ روزه

    https://ble.ir/SEtemadijam
  • محبوبه صبح


    روایت دختری است که از دلِ روزهای عادی، به روشنای یک نام ماندگار می‌رسد. سرکار خانم راضیه تجار در این کتاب به روایتِ داستانِ زندگی شهیده محبوبه دانش، در نوزده بخش می‌پردازد؛ از تولدی در جمعه ای زمستانی تا رسیدن به انتخابی بزرگ. محبوبه، دختری است که هم‌قدم با عمویش پا به مسیر مبارزه می‌گذارد؛ مسیری که از نوشتن شعار بر دیوار مدرسه آغاز می‌شود، با تعقیب و گریز و اخراجش از مدرسه ادامه می‌یابد و سرانجام به میدان ژاله می‌رسد.
    نویسنده با نثری روان و صمیمی، شخصیت محبوبه را نه در قالب یک اسطوره‌ی دوردست، بلکه چون دختری از جنس همین روزها تصویر می‌کند؛ با شور و جسارت و ایمانی که آرام‌آرام در او قد می‌کشد. مخاطب همراه او بزرگ می‌شود، می‌ترسد، می‌ایستد و قدم‌به‌قدم به لحظه‌ای نزدیک می‌شود که «انتخاب»، شکلِ نهایی خود را پیدا می‌کند.

    محبوبه صبح، قصه‌ی بیدار شدن نسلی است که نوجوانی‌اش را با فریاد آزادی معنا کرد. کتابی مناسب نوجوانان و جوانانی که می‌خواهند بدانند قهرمانان دیروز، چگونه از دل مدرسه‌ها و کوچه‌ها برخاستند و نام‌شان با صبحِ یک انقلاب گره خورد.

    معرفی

    معرفی کتاب محبوبه صبح اثر خانم راضیه تجار

    🌸 در صفحه بهخوانم منتشر شد.
    https://behkhaan.ir/reviews/499481d2-8fcb-42d9-8418-3f8629248447?inviteCode=k23Vx5Nj665c

    https://ble.ir/SEtemadijam
  • معرفی کتاب «دلی که نداشتی»

    «دلی که نداشتی»، روایت دل‌بستنی است که آرام‌آرام شکل می‌گیرد و خواننده را با خودش همراه می‌کند.
    فاطمه سلیمانی ازندریانی، داستان زندگی دختری به نام ارغوان را از زبان خودش روایت می‌کند؛ با زاویه دید «من»، صمیمی، بی‌واسطه و نزدیک. ارغوان، در مسیر انتخاب شریک زندگی، ما را وارد تردیدها، امیدها و دل‌نگرانی‌هایش می‌کند؛ مسیری که فقط یک انتخاب ساده نیست؛ میدانِ کشمکش دل و عقل است.
    خواننده قدم‌به‌قدم با ارغوان پیش می‌رود؛ با انتخاب‌هایش دلشاد می‌شود، با شکست‌هایش دل‌زده، و با غمش غمخوار. روایت، شبیه دردِ مشترکی است که خیلی‌ها آن را زیسته‌اند اما کمتر درباره‌اش گفته‌اند.
    این کتاب برای کسانی مناسب است که در آستانه‌ی انتخاب‌اند و برای هرکسی که طعم دل‌بستن و دل‌کندن را چشیده است و به خوانندگانی پیشنهاد می شود که به روایت‌های شخصیت‌محور و صادقانه علاقه دارند؛ جایی که قهرمان، کامل و بی‌خطا نیست. ارغوان در طول داستان ساخته می‌شود؛ با انتخاب‌ها، تردیدها و واکنش‌هایش. شخصیت‌های داستان،شبیه آدم‌های واقعی‌اند؛ با ضعف‌ها و امیدهایی آشنا. دلی که نداشتی با همین شخصیت‌پردازی باورپذیر، به دل می‌نشیند و مخاطب را همراهِ مسیر تصمیم‌گیری می‌کند.

    🌸در صفحه بهخوانم منتشر شد.
    https://behkhaan.ir/reviews/89e8c5dc-7efe-478b-8be4-38bad8dc230f?inviteCode=k23Vx5Nj665c

  • معرفی کتاب بهای عاشقی

    معرفی کتاب «بهای عاشقی»

    «بهای عاشقی» روایت زنی است
    که عشق را زود نفهمید،اما وقتی فهمید،
    همه‌چیزش را پای آن گذاشت.

    مهری ماهوتی در این کتاب،
    زندگی حضرت خدیجه‌(س) را نه صرفاً به‌عنوان همسر پیامبر،بلکه به‌مثابه زنی انتخاب‌گر، آگاه و پیشگام روایت می‌کند.
    روایت از جایی آغاز می‌شود که ابوطالب،
    محمد امین(ص) را برای تجارت به خدیجه معرفی می‌کند و ادامه می‌یابد تا دل‌دادنی که بر پایه‌ی شناختِ سجایا،راست‌کرداری و امانت‌داری شکل می‌گیرد.

    کتاب با ظرافت،از ازدواجی می‌گوید که برخلاف خواست پدر و قریش شکل گرفت؛ازدواجی که بهایش،ایستادن مقابل سنت‌های جاهلی بود.
    خدیجه، نخستین زنی است که ایمان می‌آورد
    و نخستین کسی که بی‌چشم‌داشت،
    دارایی، آبرو و آرامش خود را در مسیر رسالت پیامبر خرج می‌کند.

    در صفحات بعد،خواننده با خدیجه‌ای همراه می‌شود که داغِ از دست دادن دو فرزند را تاب می‌آورد، اما با تولد حضرت زهرا(س)،روشنایی تازه‌ای به خانه‌اش بازمی‌گردد.
    و سرانجام،سخت‌ترین فصل زندگی‌اش فرا می‌رسد:
    شِعب ابی‌طالب،
    تحریم، رنج، بیماری و در آخر سفرپایانی…

    «بهای عاشقی» در ۱۷۶ صفحه، تصویری انسانی و ملموس از حضرت خدیجه(س) ارائه می‌دهد؛زنی که عاشق شد، ایمان آورد و تا آخرین نفس،پای انتخابش ایستاد.

    این کتاب، کاری از انتشارات مدرسه،برای نوجوانان و بزرگسالانی که به روایت‌های الهام‌بخش از ایمان،عشق و ایثار علاقه دارند،
    خواندنی و اثرگذار است.

    معرفی

    معرفی کتاب بهای عاشقی اثر مهری ماهوتی

    🌸در صفحه ی بهخوانم منتشر شد.
    https://behkhaan.ir/reviews/cd7cf432-6c5c-4c7f-967a-0fadd1a6595e?inviteCode=k23Vx5Nj665c

    https://ble.ir/SEtemadijam
  • مرور کتاب کشتن مرغ مقلد

    هارپر لی از دل شهری کوچک، داستانی بزرگ بیرون می‌کشد؛ شهری که در آن قضاوت زودتر از شناخت اتفاق می‌افتد و عدالت، همیشه هم‌قدِ حقیقت نیست.
    کشتن مرغ مقلد روایت بزرگ‌شدنِ ناگهانی است؛ آن‌جا که کودکی، پیش از آن‌که فرصت رویا دیدن داشته باشد، با چهره‌ی خشن جهان روبه‌رو می‌شود.
    راوی، دختربچه‌ای است با نام اسکات که با نگاهی ساده و بی‌پیرایه؛ در کنار او، پدری ایستاده است که شجاعتش در فریاد نیست، در پافشاری است؛ ایستادن بر حق، حتی وقتی تنها می‌ماند.
    کشتن مرغ مقلد داستان شهری کوچک است که حقیقت در آن آرام راه می‌رود و تعصب با اطمینان می‌دود. هارپر لی جهان را از چشم کودکی نشان می‌دهد که هنوز مرز میان خوب و بد را ساده می‌فهمد، اما خیلی زود درمی‌یابد زندگی قرار نیست مطابق همین سادگی پیش برود. کودکیِ اسکات، میدانِ نخستین مواجهه با بی‌عدالتی است؛ جایی که فهمیدن دردناک‌تر از ندانستن می‌شود.
    در دل این روایت، اتیکوس فینچ ایستاده است؛ پدری که قهرمان‌بودنش در قدرت یا پیروزی نیست، در انتخاب است. او حقیقت را بر آسایش ترجیح می‌دهد و می‌داند دفاع از بی‌گناه، حتی اگر به شکست ختم شود، ارزش ایستادن دارد. سکوتِ او، بلندترین اعتراض داستان است.
    کشتن مرغ مقلد تنها روایت نژادپرستی نیست؛ کتابی است درباره قضاوت، ترس از تفاوت و زخم‌هایی که جامعه ی آمریکایی بر پیکر بی‌گناهان می‌نشاند. مرغ مقلد نماد کسانی است که آزاری ندارند، اما قربانی می‌شوند چون متفاوت‌اند.
    این رمان خواننده را وادار می‌کند مکث کند، نگاهش را عوض کند و از خود بپرسد: اگر در آن شهر بودم، تماشاگر می‌ماندم یا جرئت ایستادن داشتم؟

    مرور

    مرور کتاب کشتن مرغ مقلد اثر هارپرلی

    🌸 در صفحه بهخوان م منتشر شد.
    https://behkhaan.ir/reviews/e206b6a6-257f-447e-bfb0-2fc9d8c88389?inviteCode=k23Vx5Nj665c

    https://ble.ir/SEtemadijam