
🗞 قرارِ وداع
💗 شهید مجتبی علیاکبری
🔹️ مجتبی، همیشه با لبخند میآمد؛ انگار خنده، زودتر از خودش به جمع میرسید. پسری که به کم قانع بود و دلش به همان چیزهای ساده خوش میشد؛ به نشستن کنار خانواده، به سر زدن به مادربزرگ، به خداحافظیهای طولانی. ۲۳ مهر ۱۳۸۴، نیمهی ماه رمضان و همزمان با میلاد امام حسن مجتبی(ع)، در لاهیجانِ سبز و بارانی، به زندگی سلام گفت. سرباز که شد، لباس خدمت را با باور پوشید. نیروی دریایی بندرعباس، برایش فقط محل مأموریت نبود؛ میدان ایستادن بود. پای کار بود، اهل دعا و اهل فکر. به دوستانش گفته بود احساسی دارد که پایان این راه، شهادت است. مرخصیهایش کم بود، اما دلتنگیهای مادر بسیار. گفت: «سهشنبه میآیم»؛ و کسی نفهمید این وعده، قرارِ وداع است. شامگاه ۳۱ خرداد ۱۴۰۴، با اصابت موشکهای رژیم صهیونیستی به منطقه یکم امامت نداجا در بندرعباس، سرباز مهناوی یکم مجتبی علیاکبری، با شجاعت تا آخرین دم مقاومت کرد. سهشنبه، اما نه خودش؛ پیکرش به لاهیجان رسید. لبخندی که همیشه همراهش بود، اینبار در خاطرهها ماند؛ جوانی ساده زیست که در بیستسالگی، راه عموی شهیدش را ادامه داد.
🖼 #فرزند_ایران؛ تکنگاریهایی از زندگی شهدای جنگ تحمیلی ۱۲ روزه اخیر با رژیم صهیونی
📝سمانه اعتمادی جم
📥 نسخه PDF را از اینجا دریافت کنید.
🖼روزنامه #صدای_ایران
📱 @sedaye_iran_newspaper
دیدگاهتان را بنویسید