«بهای عاشقی» روایت زنی است که عشق را زود نفهمید،اما وقتی فهمید، همهچیزش را پای آن گذاشت.
مهری ماهوتی در این کتاب، زندگی حضرت خدیجه(س) را نه صرفاً بهعنوان همسر پیامبر،بلکه بهمثابه زنی انتخابگر، آگاه و پیشگام روایت میکند. روایت از جایی آغاز میشود که ابوطالب، محمد امین(ص) را برای تجارت به خدیجه معرفی میکند و ادامه مییابد تا دلدادنی که بر پایهی شناختِ سجایا،راستکرداری و امانتداری شکل میگیرد.
کتاب با ظرافت،از ازدواجی میگوید که برخلاف خواست پدر و قریش شکل گرفت؛ازدواجی که بهایش،ایستادن مقابل سنتهای جاهلی بود. خدیجه، نخستین زنی است که ایمان میآورد و نخستین کسی که بیچشمداشت، دارایی، آبرو و آرامش خود را در مسیر رسالت پیامبر خرج میکند.
در صفحات بعد،خواننده با خدیجهای همراه میشود که داغِ از دست دادن دو فرزند را تاب میآورد، اما با تولد حضرت زهرا(س)،روشنایی تازهای به خانهاش بازمیگردد. و سرانجام،سختترین فصل زندگیاش فرا میرسد: شِعب ابیطالب، تحریم، رنج، بیماری و در آخر سفرپایانی…
«بهای عاشقی» در ۱۷۶ صفحه، تصویری انسانی و ملموس از حضرت خدیجه(س) ارائه میدهد؛زنی که عاشق شد، ایمان آورد و تا آخرین نفس،پای انتخابش ایستاد.
این کتاب، کاری از انتشارات مدرسه،برای نوجوانان و بزرگسالانی که به روایتهای الهامبخش از ایمان،عشق و ایثار علاقه دارند، خواندنی و اثرگذار است.
معرفی
معرفی کتاب بهای عاشقی اثر مهری ماهوتی
🌸در صفحه ی بهخوانم منتشر شد. https://behkhaan.ir/reviews/cd7cf432-6c5c-4c7f-967a-0fadd1a6595e?inviteCode=k23Vx5Nj665c
زینب، معلمی از جنس آرامش و تعهد بود؛ بانویی که کلاس درسش فقط چهاردیواری یک دبیرستان نبود. او با نگاه انسانی، صبر معلمان، با دقتی برخاسته از وجدان و عشق به تعلیم، به دل دانشآموزانش راه پیدا میکرد و آموزش را به تربیت گره میزد. نظم، احترام و مسئولیتپذیری در حضورش جان میگرفت و شاگردانش، پیش از آنکه نمره بگیرند، دیده میشدند.دبیرِ با انگیزهی دهه هفتادی، که جوانیاش را بیهیاهو وقف معلمی کرده بود، همیشه میگفت:«دانشآموزانم را نه با نمره، بلکه با نگاه انسانی میسنجم.» او همسر دکتر محمدرضا ذاکریان امیری بود؛ نخبه علمی کشور و پژوهشگری متعهد. خانوادهای که علم، ایمان و محبت در آن همنشین بودند. اما ظهر ۲۳ خرداد ۱۴۰۴، جنایت موشکی رژیم صهیونیستی، آرامش یک خانه مسکونی در شهرک شهید چمران را در هم شکست. زینب نبی زاده ، همراه با همسر و دو دختر خردسالش، فاطمهی پنجساله و زهرای هفتماهه، در آغوش آسمان آرام گرفتند و در گلزار شهدای شایستگان امیرکلای بابل برای همیشه جاودان شدند؛همچون ستارهای روشن بر تاریخ این سرزمین. پس از او، مدرسه دیگر همان مدرسه نشد. جای خالیاش به سکوتی سنگین بدل شد؛ سکوتی که از ایثار، تعهد و معلمی میگفت که کلاسش، حالا به وسعت ایران شده است.
✍سمانه اعتمادی جم
با عنایت حضرت حق، روایت سی و چهارم از شهدای جنگ ۱۲ روزه
هارپر لی از دل شهری کوچک، داستانی بزرگ بیرون میکشد؛ شهری که در آن قضاوت زودتر از شناخت اتفاق میافتد و عدالت، همیشه همقدِ حقیقت نیست. کشتن مرغ مقلد روایت بزرگشدنِ ناگهانی است؛ آنجا که کودکی، پیش از آنکه فرصت رویا دیدن داشته باشد، با چهرهی خشن جهان روبهرو میشود. راوی، دختربچهای است با نام اسکات که با نگاهی ساده و بیپیرایه؛ در کنار او، پدری ایستاده است که شجاعتش در فریاد نیست، در پافشاری است؛ ایستادن بر حق، حتی وقتی تنها میماند. کشتن مرغ مقلد داستان شهری کوچک است که حقیقت در آن آرام راه میرود و تعصب با اطمینان میدود. هارپر لی جهان را از چشم کودکی نشان میدهد که هنوز مرز میان خوب و بد را ساده میفهمد، اما خیلی زود درمییابد زندگی قرار نیست مطابق همین سادگی پیش برود. کودکیِ اسکات، میدانِ نخستین مواجهه با بیعدالتی است؛ جایی که فهمیدن دردناکتر از ندانستن میشود. در دل این روایت، اتیکوس فینچ ایستاده است؛ پدری که قهرمانبودنش در قدرت یا پیروزی نیست، در انتخاب است. او حقیقت را بر آسایش ترجیح میدهد و میداند دفاع از بیگناه، حتی اگر به شکست ختم شود، ارزش ایستادن دارد. سکوتِ او، بلندترین اعتراض داستان است. کشتن مرغ مقلد تنها روایت نژادپرستی نیست؛ کتابی است درباره قضاوت، ترس از تفاوت و زخمهایی که جامعه ی آمریکایی بر پیکر بیگناهان مینشاند. مرغ مقلد نماد کسانی است که آزاری ندارند، اما قربانی میشوند چون متفاوتاند. این رمان خواننده را وادار میکند مکث کند، نگاهش را عوض کند و از خود بپرسد: اگر در آن شهر بودم، تماشاگر میماندم یا جرئت ایستادن داشتم؟
مرور
مرور کتاب کشتن مرغ مقلد اثر هارپرلی
🌸 در صفحه بهخوان م منتشر شد. https://behkhaan.ir/reviews/e206b6a6-257f-447e-bfb0-2fc9d8c88389?inviteCode=k23Vx5Nj665c
ابوالفضل تازه قدم در جوانی گذاشته بود؛ جوانی آرام، مؤدب و عاشق اهلبیت(ع). نامش، یادگار ارادت خانوادهاش به حضرت عباس(ع) ، از کودکی دلش را گره زده بود به علمدار کربلا. هرچه هنر و توان داشت، در راه مدح خاندان نور خرج میکرد؛ از عکاسی خبری و تدوین تا طراحی برای هیئتها، نماز جمعه و کانون بسیج رسانه شهرستان قدس. میگفت: «ای کاش بشود که در شهر خودم خدمت سربازی را بگذرانم تا اگر توانی دارم و کاری بلدم برای مردم همین شهر بهکار گیرم.» سرانجام بعد از دیپلم، لباس سربازی تیپ حضرت امیرالمؤمنین(ع) را بر تن کرد؛ لباسی که برای او فقط یک لباس نبود، عهدی بود با وطن و با مولایش ابوالفضل(ع). در همان روزهای نخست معرفیاش به یگان، تقدیر مسیری دیگر پیش پایش گذاشت؛ مسیری که همه عاشقانِ علمدار آرزویش را دارند. دوم تیرماه ۱۴۰۴، موشکهای رژیم صهیونیستی بر محل استقرار یگان فرو ریختند و ابوالفضل فتحی ، جوانی که هنر را از ایمان جدا نمیدانست و هر دو را خرج حقیقت کرده بود، پرکشید. سربازی که در نخستین روزهای خدمت،جان و جوانیاش را هنرمندانه در راه حفاظت از خاک و مردمش نثار کرد و نامش، تا همیشه، چون فریادی روشن، بر پیشانی این خاک خواهد ماند.
کتاب عملیات نجات به قلم سارا عرفانی که به تازگی توسط قرارگاه فرهنگی سنگرکتاب ،چُغک رونمایی شده در خصوص آزادسازی و نجات دادن مردم مظلوم اربیل عراق توسط سردار سپهبد قاسم سلیمانی است. این کتاب با تصویر سازی زیبا، دستِ مخاطبِ کودکِ خود را گرفته و با سوران همراه میکند. او در ماجرای نجات سواران و خواهرش، قدم به قدم با ابرقهرمانش آشنا شده و حسِ غرور از داشتن ابرقهرمانی چون حاج قاسم را با عمقِ جان ، درک می کند.
✍سمانه اعتمادی جم
#مرور مرور کتاب عملیات نجات اثر خانم سارا عرفانی
🌸در صفحه ی بهخوان م منتشر شد. https://behkhaan.ir/reviews/d59ba8ce-4658-43ad-aafc-58701a66d4e1?inviteCode=k23Vx5Nj665c
وسایلشان را جمع کرده بودند. صندوق ماشین پر شده بود و خانه بوی رفتن میداد. قرار بود چند دقیقهی دیگر، تهران را پشت سر بگذارند؛ بیسروصدا، پیش از آنکه صبح برسد. سعیده، برای برداشتن چند خردهریز راهی آشپزخانه شد. آخرین وسایل را جمع کرد. پرویز به سمت پارکینگ رفت. هنوز چند دقیقه نگذشته بود که موشکهای صهیونیستی، سکوت خیابان محبی را شکافتند. انفجار ساختمان کناری، خانهی آنها را هم به لرزه انداخت و فرو نشاند. سعیده همانجا ماند؛ زیر آوار سقفی که تا لحظاتی پیش، پناه زندگیاش بود. پرویز از هوش رفت. وقتی چشم باز کرد، روی تخت بیمارستان بود؛ با بدنی زخمی و دلی بیخبر از آنکه همسرش کجاست. یک شبانهروز گذشت تا سعیده را از زیر آوار بیرون آوردند. هر سه یادگارِ او، مشغول ساختن زندگی خودشان بودند و او سالها ستون آرام خانهای بود که با عشق سرپا مانده بود. نورِ خانه،زنی که عمر شصت و پنج ساله اش را در پناه خانه و خانواده معنا کرده بود،سعیده قشقاییعبدی، ۲۵ خرداد ۱۴۰۴ پرکشید. او را در قطعه ۷۳ بهشت زهرا، در آغوش پدرش به خاک سپردند؛ زنی که برای همیشه ماند؛ در حافظهی شهری که ایستاده و روایتش، مانند روشنایی یک فانوسِ تابان است.
✍سمانه اعتمادی جم
به توفیق الهی، روایت سی و دوم از شهدای جنگ ۱۲ روزه
«مادر عشق» روایت مادری است که پیش از آنکه مادرِ چهار پسر باشد،مادرِ فهم و وفاداری است. کتاب، زندگی حضرت امالبنین(س) را نه در هیئت شخصیتی دوردست،بلکه در قامت زنی آگاه، انتخابگر و عمیقاً عاشق اهلبیت روایت میکند.
عطیه سادات صالحیان، با نثری روان و نوجوانپسند،داستان را از خواستگاری عقیل آغاز میکند؛ از ورود بانویی از قبیلهی کلابیه به خانهی ولایت و تصمیمی آگاهانه برای تغییر نامش تصمیمی که نشان میدهد او از همان آغاز، دلنگران دلِ فرزندان حضرت زهرا(س) است و پیش از مادر شدن، مرزهای محبت را میشناسد. کتاب بهزیبایی، مسیر تبدیل شدن امالبنین به مادری برای فرزندان فاطمه(س) و سپس مادرِ ماه و سه ستاره را ترسیم میکند. مادری که عباس، عبدالله، عثمان و جعفر را نه فقط برای زندگی،که برای وفاداری و فداکاری تربیت میکند. در این روایت، مادری صرفاً عاطفه نیست؛ مسئولیت است، بصیرت است و ایستادن در سمت درست تاریخ. بخشهای پایانی کتاب،تلخترین و درخشانترین لحظهها را در خود دارد: راهی کردن چهار پسر با امام حسین(ع)، و شنیدن خبر شهادتشان، نه از زبان تاریخ، که از زبان حضرت زینب(س) و امام سجاد(ع). اینجاست که امالبنین، به اوج معنای «مادر عشق» میرسد؛ مادری که پیش از پرسیدن حال فرزندانش، سراغ حال امامش را میگیرد.
«مادر عشق» کاری از انتشارات مدرسه، در مسیر شناخت زنان نامدار تاریخ اسلام، کتابی است که نشان میدهد، بزرگیِ یک زن، گاهی در سکوت و گاهی در دلِ بزرگترین داغها شکل میگیرد. این اثر، برای نوجوانان و بزرگسالانی که به روایتهای الهامبخش از ایمان، مادری و وفاداری علاقهمندند، خواندنی و ماندگار است.
✍سمانه اعتمادی جم
مرور
مرور کتاب مادر عشق اثر عطیه سادات صالحیان
🌸در صفحه ی بهخوان م منتشر شد. https://behkhaan.ir/reviews/8ec0d987-d943-4170-b4b5-08690315bef2?inviteCode=k23Vx5Nj665c
🔹️ فردوسِ آرامِ خراسان، میان کوچههای آفتابخوردهاش، مردی را پروراند که صبر را زود آموخت و مسئولیت را زودتر از سنش به دوش کشید. امید، آرام بود و دقیق؛ حقِ مردم برایش خط قرمز بود، آنقدر که یک خودکارِ جا مانده را هم امانت میدانست. کودکیاش با مراقبت گذشت و نوجوانیاش با رؤیای خدمت قد کشید. دلش به آسمان گره خورده بود؛ به نگهبانی و حفاظت از مردم. وقتی لباس پدافند هوایی ارتش را پوشید، متواضع و بیادعا ماند، با ایمانی راسخ و نظم مثالزدنی. همیشه پایبند به عدالت و وفای به عهد بود و کوچکترین کمکاری را در کارش نمیپذیرفت. خانواده برایش همه چیز بود و لحظهها را با همسر و دخترانش هلیا و هانیه معنا میکرد؛ میگفت این کنار آنها بودن، بهترین همراهی زندگی است. خستگی را پشت لبخند پنهان میکرد تا خانه، امن و آرام بماند و عشقش به خانواده را هر روز با صبر و حوصله نشان میداد. بارها گفته بود دعا کنید شهید شوم. شهادت برایش حادثه نبود؛ قرار بود. ۲۶ خرداد، تهران زیر آتش بود. بمبارانِ رژیم صهیونیستی، آسمان را شکافت و سرهنگ پدافند هوایی ارتش، امید رمضانی به قرارش رسید.
🖼 #فرزند_ایران؛ تکنگاریهایی از زندگی شهدای جنگ تحمیلی ۱۲ روزه اخیر با رژیم صهیونی
کتاب «خوبیِ خدا» مجموعهای از داستانهای کوتاه از نویسندگان مختلف است که با تنوع موضوعی و فرهنگی، نگاهی عمیق به روابط انسانی، چالشهای زندگی و مفاهیم عمیقتر وجودی ارائه میدهد. این مجموعه با گردآوری داستانهایی از نویسندگان برجستهای چون شرمن الکسی، هاروکی موراکامی، ریموند کارور و جومپا لاهیری، طیف گستردهای از احساسات، فرهنگها و تجربیات را به تصویر میکشد. در ادامه، مروری کلی بر این مجموعه ارائه میشود که ضمن اشاره به مضامین اصلی هر داستان، جذابیت و ارزش ادبی آن را برجسته میکند.
یکی از نقاط قوت این مجموعه، تنوع فرهنگی و جغرافیایی داستانهاست. از داستان سرخپوستی «تو گرو بگذار من پس میگیرم» اثر شرمن الکسی که به مبارزه یک جوان برای حفظ میراث خانوادگیاش میپردازد، تا «جهنم-بهشت» از جومپا لاهیری که تجربه مهاجرت و تضاد فرهنگی بین هندیها و آمریکاییها را بررسی میکند، هر داستان پنجرهای به دنیای متفاوت باز میکند. این تنوع به خواننده اجازه میدهد با دیدگاههای گوناگون و چالشهای زندگی در فرهنگهای مختلف آشنا شود.
داستانهای این مجموعه اغلب به موضوعات بنیادین انسانی مانند عشق، فقدان، هویت و امید میپردازند. در «شیرینی عسلی» اثر هاروکی موراکامی، عشق ناکام و انفعال در روابط عاشقانه به تصویر کشیده میشود، در حالی که «خوبی خدا» از مارجوری کمپر، ایمان و تلاش برای یافتن معنا در مواجهه با مرگ و بیماری را کاوش میکند. این مضامین، داستانها را به تجربهای احساسی و تأملبرانگیز تبدیل میکنند که خواننده را به فکر فرو میبرند.
نویسندگان این مجموعه با مهارت تمام، شخصیتهایی خلق کردهاند که خواننده به راحتی میتواند با آنها همذاتپنداری کند. چه داگلاس در «تعمیرکار» اثر پرسیوال اورت که با مهربانی و سخاوت به یک غریبه کمک میکند، چه دختر ساکت در «فلامینگو» از الیزابت کمپر فرنچ که پس از تراژدیهای زندگی از سکوت به سخن گفتن بازمیگردد، هر شخصیت سفری منحصربهفرد دارد که عمیقاً تأثیرگذار است.
یکی دیگر از جذابیتهای این کتاب، تفاوت در سبکهای روایی است. از لحن ساده و مینیمالیستی ریموند کارور در «کارم داشتی زنگ بزن» که روابط سرد و یکنواخت زوجین را به تصویر میکشد، تا سبک سورئال و احساسی هاروکی موراکامی، و همچنین لحن طنزآمیز و در عین حال دردناک گیب هادسون در «جناب آقای رئیسجمهور»، هر داستان با صدای خاص خود روایت میشود. این تنوع، خواندن کتاب را به تجربهای پویا و غیرتکراری تبدیل میکند.
برخی داستانها مانند «زنبورها» از الکساندر همن و «جناب آقای رئیسجمهور» از گیب هادسون، به مسائل اجتماعی و تاریخی مانند جنگ و مهاجرت میپردازند. این داستانها نشان میدهند که چگونه رویدادهای بزرگ تاریخی، زندگیهای فردی را تحت تأثیر قرار میدهند و زخمهایی عمیق بر جای میگذارند.
با وجود کیفیت بالای داستانها، ممکن است برخی خوانندگان با همه داستانها به یک اندازه ارتباط برقرار نکنند. تفاوت در سبک و موضوع ممکن است باعث شود که برخی داستانها برای بعضی خوانندگان جذابتر از دیگران باشند.
«خوبیِ خدا» مجموعهای است که با داستانهای کوتاه و قدرتمند خود، خواننده را به سفری احساسی و فکری میبرد. این کتاب با کاوش در پیچیدگیهای زندگی، از عشق و از دست دادن گرفته تا مبارزه برای هویت و معنا، اثری ماندگار در ادبیات معاصر است. هر داستان، بهتنهایی یک جهان کوچک است که ارزش تأمل و بازخوانی دارد. این مجموعه برای خوانندگانی که به داستانهای کوتاه با عمق و تنوع علاقهمندند، انتخابی عالی است و میتواند تجربهای غنی و متفاوت از ادبیات جهان ارائه دهد. اگر به دنبال کتابی هستید که شما را با فرهنگها، احساسات و داستانهای گوناگون روبهرو کند، «خوبیِ خدا» گزینهای است که نباید از دست داد.
✍سمانه اعتمادی جم
مرور
مرور کتاب خوبیِ خدا مجموعه داستان های کوتاه از نویسندگانی چون ریموند کارور،هاروکی موراکامی،شرمن الکسی و…
🔹️ محمدرضا، هر لحظهاش با مهربانی و حضور دلگرمکننده در کنار خانواده پر شده بود. خردادماه، آخرین سفر مشهد را با همسر و سه فرزند خردسالش آغاز کرد. در مسیر شاهرود، پیشنهاد کرد جنگل ابر را ببینند؛ میخواست بچهها تجربه کنند و شادی را در نگاهشان جاری کند. وقتی خسته میشد، صبوریاش اجازه نمیداد خستگی بر روح خانواده سایه بیندازد؛ با شوخیها و مراقبتهایش، عشق را در هر لحظه، جاری میکرد. مردی که دانش و ایمان را با هم آموخته بود، دانشگاه امام صادق(ع)، آغازگر مسیر علم و شناختش شد و پس از سالها حضور در حوزه علمیه، لباس پاسداری بر تن کرد تا با تمام وجود، از مردم و وطن دفاع کند. متعهد و فروتن بود؛ اهل نظم و انضباط؛ اهل صبر و حوصله. با فرزندان و همسرش، همیشه وقت میگذاشت. در خانه و بیرون، بازی و همراهیاش با کودکان، انرژی و آرامش میآورد و هر نگاهش پر از مهربانی و دلگرمی بود. ۲۵ خرداد ۱۴۰۴، در جریان تجاوز رژیم صهیونیستی، پاسدار محمدرضا توکل آسمانی شد، مردی که مهربانیاش خانه را روشن کرده بود و شجاعتش، میهن را. با رفتنش، «سفیر لبخند و شجاعت» شد.
🖼 #فرزند_ایران؛ تکنگاریهایی از زندگی شهدای جنگ تحمیلی ۱۲ روزه اخیر با رژیم صهیونی