گاهی جنگ از جبهه شروع نمیشود؛از حیاط خانه، از دلِ دو پسر همقد،از آرزویی مشترک برای بزرگ شدن زودتر از سن. «درخت بیبرادر» نوشتهی فاطمه سلیمانی ازندریانی،داستان یاسین است و رضا؛عمو و برادرزادهای همسن، همدل، همرویا. جبهه برایشان فقط خاک و اسلحه نیست؛ امتحانِ صبر است، نمرهی بیستِ مسئولیت، و شرطی که راه مرد شدن را از کلاس درس میگذراند. در این داستانِ نوجوانانه،رضایت والدین به سادگی به دست نمیآیدو یاسین، رفتن را بدون رضا بلد نیست؛پس کنار او میایستد،در درس، در انتظار، و در تصمیمی که باید دو نفره گرفته شود. «درخت بیبرادر» در ۱۱۹ صفحه،روایتی صمیمی از برادری، پشتدادن و ریشهدار شدن است؛ قصهای که میگوید درخت اگر تنها بماند، خشک میشود؛ اما با برادر، میوه میدهد. انتشارات ۲۷ بعثت این روایت ساده و تأثیرگذار از روزهای جنگ را منتشر کرده است.
معرفی کتاب «اُمّاه» ، روایتی چهارفصلی از بانوی نور
«اُمّاه» تلاشیست برای دیدنِ دوبارهی زندگیِ دختری، همسری و مادری که در دل یک زندگی عادی، غیرعادیترین قلّهها را پیمود. حمید سبحانیصدر، پس از ده سال پژوهش، زندگی حضرت را در چهار پرده روایت کرده: دخترانه، همسرانه، مادرانه و بیکرانه؛ فصولی که هرکدام پنجرهای تازه به شخصیت حضرت زهرا سلام الله علیها میگشاید. انتشارات واژهپرداز اندیشه، این کتاب را در ۱۴۰ صفحه منتشر کرده است.
فصل دخترانه ، آغازِ همدمی با رنج
کتاب، فصل دخترانه را از جایی آغاز میکند که زهرا سلام الله علیها هنوز در بطن مادر است؛ همدم تنهاییهای خدیجه، تنها زنِ کاروان ایمان. کودکی که در پنجسالگی مادر را از دست میدهد و از همان سن،میشود تکیهگاه پدر، غمخوار خواهر و همراهِ روزهای سخت تحریم و هجرت.
*فصل همسرانه ،محل اتصال دو دریا *
این فصل، لطیفترین بخش کتاب است؛ از خواستگاری امیرالمؤمنین(ع) تا مهریهای که از فروش یک زره چهارصددرهمی فراهم شد و جهیزیهای آنقدر ساده که اشکِ پیامبر را بر گونه های مبارکشان جاری کرد. اما زیبایی اصلی این فصل، روایت زندگی ساده و عاشقانهی دو انسان والاست: خانهای کوچک، تقسیم کار پیامبرانه، مهربانیهای پنهان و رنجهایی که فاطمه بهخاطر انتخاب همسرش تحمل میکرد. در این روایت میبینیم که همسرانهگی، برای فاطمه تنها عشق نبود، مسئولیت، صبر و شجاعت نیز بود.
فصل مادرانه، مادری حُسن ها
مادرانههای حضرت، پیش از مادر شدن آغاز شده بود؛ آنوقت که پیامبر او را «اُمّابیها» میخواند. در این فصل، کتاب تصویری لطیف از تربیت فاطمه ارائه میدهد: شعرهایی که برای کودکانش میخوانْد، بازیهایی که با آنها میکرد، دلنگرانیهایش هنگام دیر آمدن پسران، و صبری که خانهاش را به پناهگاه حُسن و نور تبدیل کرده بود. اینجا امامان، آیینهای هستند برای تماشای زیباییِ مادرانهی فاطمه؛مادر بودنش، هم مهربانی بود و هم تربیت معنوی.
فصل بیکرانه،زنی با جهانِ بزرگتر از خانهاش
در فصل آخر، کتاب از مرز خانه بیرون میآید و «فاطمهی جامعه» را روایت میکند: زنی که بهرغم دخترِ پیامبر بودن و آقازادگی، هیچ امتیاز ویژهای برای خود نخواست؛زنی که اصل حجاب را رعایت میکرد، اما در میدان جهاد، اقتصاد، سیاست و عدالتخواهی حضور داشت؛ از ریسیدن نخ برای کمک خرج خانه تا ادارهی هوشمندانهی فدک. اینجا فاطمه نهفقط الگوی زن مسلمان، بلکه الگوی انسانِ مسئول است؛ انسانی که هم زمانهاش را میفهمید، هم خدای خود را.
«اُمّاه» کتابی ارزشمند که تلاش میکند حضرت زهرا را از قابهای تکراری بیرون بکشد و او را آنگونه که بوده به تصویر بکشد. «اُمّاه»اثری است پژوهشمحور، دلنشین، ادبی و انتخابی است که شما را با حضرت صدیقه آشناتر میکند.
و این چند سطر،بهانهای بود برای مرور ظرافتهای زندگی بانویی که نورش هنوز از پسِ قرنها میتابد. این معرفی را، با تمام قُصور واژهها،تقدیم میکنم به آستانِ قدسِ صدیقهی طاهره سلام الله علیها؛ بانویی که نامشان روشنیِ دلهاست و یادشان، قبلهی کلمات.
مستندنگاری شیوا خادمی، نه فقط یک کتاب، که یک سفر به ریشههای فراموششدهی صنعت ایران است. سفری که از دل عکاسی و گفتوگوهای ساده با همکاران سالخوردهی عزیز جون، مادربزرگش که کارگر سال ۱۳۲۰ کارخانهی چیتسازی بهشهر بوده،آغاز میشود و به تصویری سینمایی از پیوند کار، هویت و زندگی بدل میگردد. خادمی با نگاهی عاطفی و جستجوگر، صدای کارگران حاشیهنشین را ثبت میکند: زنان بافندهای که از سنین کودکی با چهارپایه زیر پایشان ،قوت دستهایشان در تاروپود پارچهها تنیده، مردانی که شبانهروزی دستگاهها را نفس میکشاندند، آشپزها و معلمان کارگری که زندگیشان با سوت کارخانه تنظیم میشد. این روایتها، از بومیهای بهشهر تا مهاجران، زنجیرهی ناشناختهی کار در ایران را میسازند ــ نگاهی از پایین به بالا، نه از کاغذهای رسمی، که از خاطرات زندهی کسانی که همیشه در حاشیه بودند. حاصلِ پنج سال پژوهش، کتابی است که تاریخ کسبوکار ایران را نه با آمار، که با ضربان قلبِ کارگران بازنویسی میکند. «خاک کارخانه» اثری است که نشان میدهد چگونه یک کارخانه، نه فقط پارچه میبافد، که هویت یک شهر را. برای هر که میخواهد صدای خاموشانِ تاریخِ معاصر را بشنود.مخاطب پیشنهادی این اثر علاقهمندان به مستندنگاری، تاریخ شفاهی و روایتهای انسانی هستند. همچنین کتاب خاک کارخانه از نشر اطراف، برنده ی جایزه جلال و امین الضرب شده است.
هفت روایت از دل زندگی «بنین»، هفت داستان کوتاه خانم فرشته امیری، همچون هفت نت از یک سمفونی، در گوش جان طنین میاندازد. انتشارات سوره مهر این مجموعه را به چاپ رسانده و خانم امیری با قلمی که انگار از پوستِ احساس تراشیده شده، زندگیهای روزمره را به تابلوهایی زنده بدل کرده است؛ تابلوهایی که هر کدام، یک قابِ دقیق از درد، ایثار و عشق است. هفت قاب شامل :
«فصل آخر»: زنی که مرگ در رگهایش میدود، اما دلش هنوز در آشپزخانهی خانه در تپش است.
«بنین»: دختری ارمنی که روز عاشورا سوژه ی مستند دو جوان میشود.
«صفرکیلومتر»: دانشجویی که در خاکِ اردوی جهادی، خودش را از نو میسازد.
«پدر»: سایهای که از گذشته برمیخیزد و پسر را در چنگال عذاب میفشارد.
«آتشفشان خاموش»: کوهنوردی که قلهها را فتح کرده، اما در درهی غم همسر، خاکستر میشود
«فالهای سفید»: مردی که حاجتِ واقعیاش را نه در آسمان، که در لبخند فالفروشی خردسال میجوید.
«بوی گل مریم»: عطرِ عشقی که از مرزها گذشته و در سینهی مردی ایرانی جاودانه مانده. خانم امیری استادِ «کم گفتن و زیاد نشان دادن» است. پیرنگها همچون سیمهای کشیدهی ویولن، محکم و بیلغزشاند؛ توصیفها نه یک کلمه اضافه دارند، نه یک کلمه کم. پایانبندیها تیغِ تیزند؛ درست جایی قطع میشوند که دل خواننده هنوز در حال تپیدن است. همین ایجازِ حسابشده در دو سه داستان، خواننده را با حسِ «کاش ادامه داشت» تنها میگذارد. «بنین» فقط یک مجموعه داستان کوتاه نیست؛ یک گالری کوچک از لحظههای انسانی است که در آن، هر قاب، یک زخمِ تازه و یک نورِ تازه دارد. فرشته امیری با این هفت روایت، ثابت میکند که داستان کوتاه میتواند در چند صفحه، یک عمر زندگی را در بر بگیرد. کتابی برای آنهایی که میخواهند در چند صفحه، یک دنیا را درک و احساس کنند. «بنین» هفت ضربهی کوچک به قلب است که تا مدتها میتپد.
مرور
مرور کتاب بنین به قلم فرشته امیری
در صفحه ی بهخوانم منتشر شد 🌸 https://behkhaan.ir/reviews/1293df99-07be-4a56-a5bb-72dfd000fa05?inviteCode=k23Vx5Nj665c
«یک عمر کار»، جستار بلند ریچل کاسک، روایتی از مادرانگی است . او، مادر چهار فرزند، بدون رمانتیکسازی، از خستگیهای جسمی و روانی، بیخوابیهای طولانی، گریههای بیپایان و حس گناه مداوم میگوید. کاسک مادرانگی را یک شغل تماموقت و بدون حقوق میداند: «مادری کار است، کاری که هیچ مرخصی ندارد… اما گاهی یک لبخند یا آغوش کوچک، تمام خستگیها را جبران میکند.» او، مادرانگی را به کارگری تشبیه میکند که رئیسش هیچگاه نمیگوید خسته نباشی؛ اما لحظههای کوچک عشق، حقوق واقعی آن هستند. البته که من بعد از خواندن کتاب احساس کردم شاید به دلیل تفاوت ایدئولوژیک با نویسنده و با وجود سه فرزند، این همه سختی را به چشم ندیدم و با هر کدام از بچه ها لذتهایی رو تجربه کردم که شاید بدون آنها هیچ وقت تجربه نمیکردم.
«دشواری مبارک»، نگاشتهی فائضه غفارحدادی و منتشرشده توسط سوره مهر در سال ۱۴۰۳، روایتی مستند و تکاندهنده از یکی از هولناکترین جنایتهای جنگی معاصر است که در عین حال، نوری از ایمان و صبر را در دل فاجعه میتاباند. این کتاب، سندی از جنایت رژیم صهیونیستی در انفجار بیش از چهار هزار پیجر در لبنان و سوریه در شهریور ۱۴۰۳ است که هزاران نفر از نیروهای مقاومت را، بهویژه از ناحیهی دست و چشم، مجروح کرد. غفارحدادی با تکیه بر مصاحبههای میدانی با حدود چهل نفر از خانوادههای مجروحان که برای درمان به ایران آمدند، این فاجعه را از منظری انسانی روایت میکند. قلب کتاب، داستان زنان لبنانی است که در سایهی این مصیبت، با صبر و ایمان، زندگی را بازسازی کردند. مادران، همسران و خواهران مجروحان، قهرمانان خاموشی هستند که با توکل، امید را در دلهای شکسته زنده نگه داشتند. غفارحدادی با نثری صمیمی و عاطفی، قصههای این زنان را از لحظهی انفجار تا روزهای درمان در ایران به تصویر میکشد. در برشی از کتاب میخوانیم: «خواندن این کتاب میتواند به غایت دشوار باشد. ممکن است نتوانید روایتی هولناک را تمام کنید یا مجبور شوید یکی یکی دستمالهای جعبهی کنار دستتان را با اشک و فین خیس کنید یا پوست لبهایتان را بجوید. ولی باور کنید به همان اندازه که دشوار است، مبارک است؛ حتی ضروری است.» این نقلقول، عنوان کتاب را معنا میکند: دشواری مواجهه با درد، اما برکت شناخت استقامت. کتاب در فصلهای کوتاه و مستقل، هر یک به روایتی از یک خانواده اختصاص دارد. نثر روان غفارحدادی، که از کلیشههای حماسی دوری میکند، اصالت روایتها را حفظ کرده و خواننده را به همدلی وامیدارد. نقش ایران در درمان مجروحان، نمادی از همبستگی اسلامی است که کتاب را به اثری فرهنگی و انسانی تبدیل میکند. «دشواری مبارک» دعوتی است به تأمل در ایمان و صبر در برابر ظلم. مخاطب پیشنهادی این اثر، بزرگسالان و جوانانی هستند که به روایتهای مستند و انسانی از مقاومت علاقهمندند. «دشواری مبارک» روایتی است که از دل فاجعه سر برمیآورد، اما با نور ایمان جاودانه میشود.
رمان «آخرین فرصت»، نگاشتهی سمیرا اکبری، مانند گوهری از دل انقلاب اسلامی میدرخشد و زندگی عاشقانه و پرهیزگارانهی شهید علی کسایی، مربی و مسئول عقیدتی سیاسی مرکز پیاده ارتش شیراز، را از زبان همسرش، رفعت قافلانکوهی، روایت میکند. این اثر که مفتخر به تقریظ حضرت آقاست، خواننده را به سفری در عمق ایمان، محبت و فداکاری میبرد. از لحظهی خواستگاری سادهای که با خطبهی عقد امام خمینی (ره) پیوند یافت تا شهادت آسمانی شهید در شب عید غدیر. داستان از نگاه رفعت، همسر وفادار شهید، چون نغمهای عاشقانه و معنوی پیش میرود. از شوق پیوندشان در روز عید غدیر تا تولد چهار فرزند و لحظههای پربار زندگی مشترک، خواننده با مردی آشنا میشود که قلبش برای خدا، خانواده و انقلاب میتپد. علی کسایی، با مقید بودن به بیتالمال(تا آنجا که موتورش را به ارتش هدیه داد) و دستگیری از مادر و دیگران، تجسمی از ایثار و اخلاص بود و ایمانش را به رخ دشواریها کشید. رفعت، با روایتی صریح و ساده، این زندگی پرهیزکارانه را چنان به تصویر میکشد که گویی خواننده در کنارشان نفس میکشد. سمیرا اکبری نیز با نثری روان و صمیمی، که مورد تحسین رهبر انقلاب نیز قرار گرفته،گفتوگوی خود با خانم قافلان کوهی را به روایتی مستند و دلنشین بدل کرده است. هر صفحه از کتاب، چون آیینهای، عشق، ایمان و استقامت یک زوج انقلابی را در فراز و نشیبهای دههی شصت بازتاب میدهد. تقریظ رهبر انقلاب، که شهید کسایی را «سرآمد شهدا» با «شهادت دلاورانه و آگاهانه» توصیف میکند، گواهی بر عمق این روایت است: «گوارا باد این همه بر این بندهی مخلص… و درود خدا بر امام خمینی که انقلابش توانست چنین گوهرهای نفیسی را استخراج و تربیت کند. «آخرین فرصت» بیش از یک زندگینامه است؛ قصهای است از عشقی که حتی پس از شهادت ادامه مییابد، آنجا که رفعت حضور همسرش را همچنان در کنار خود حس میکند. این کتاب نهتنها داستانی عاشقانه و انقلابی است، بلکه دعوتی است به تأمل در معنای ایثار و اخلاص برای هر خوانندهای که در پی الگوست. مخاطب پیشنهادی این اثر، بزرگسالان و جوانانی که به رمانهای دینی، تاریخی و عاشقانه با مضامین ایمان، ایثار و دفاع مقدس علاقهمندند. «آخرین فرصت» روایتی است که از دل عشق و ایمان زاده میشود و با نور شهادت به جاودانگی میرسد.
رمان «پدر، عشق و پسر»، نگاشتهی سید مهدی شجاعی، چون شمعی فروزان در آسمان ادب دینی میدرخشد و خوانندگان جوان را به سفری معنوی در زندگی حضرت علیاکبر (ع)، از لحظهی تولد تا شهادت در کربلا، میبرد. این اثر، با روایتی بدیع از زبان عُقاب، اسب وفادار حضرت، به لَیلیٰ، مادر آن بزرگمرد که در بستر بیماری از واقعهی کربلا دور مانده، قصهای سوزناک و عاشقانه از ایثار و عشق میسراید. داستان در ده مجلس، چون ده پرده از یک تابلوی حماسی، با ظرافت و احساس پیش میرود. هر مجلس، گوشهای از زندگی حضرت علیاکبر (ع) را بازگو میکند؛ از شوق تولدش در آغوش پدر، حضرت حسین (ع)، تا رشادتهایش در دشت کربلا. شجاعی با نثری روان و سرشار از عاطفه، نهتنها زندگی این جوان پاکسرشت را به تصویر میکشد، بلکه با انتخاب عُقاب بهعنوان راوی، زاویهای تازه و جاندار به روایت بخشیده است. عُقاب، با چشمان تیزبین و قلبی وفادار، لحظههای شکوه و درد را چنان روایت میکند که گویی خواننده خود در میان گردوغبار دشت کربلا نفس میکشد. سید مهدی شجاعی با قلمی آهنگین، جهانی از عشق پدرانه، ایمان راسخ و فداکاری بیمانند خلق کرده است. هر مجلس، چون نغمهای است که از شادیهای سادهی کودکی تا عظمت شهادت در راه حق را در بر میگیرد. اگرچه منابع تاریخی در متن کتاب ذکر نشدهاند، فهرست آنها در پایان اثر گواهی بر دقت نویسنده در بازآفرینی این روایت است. فضای داستان، با توصیفهای زنده از حالوهوای کربلا و پیوند عمیق میان پدر و پسر، قلب خوانندهی جوان را به تپش میاندازد و او را به تأمل در معنای عشق و ایثار وامیدارد. «پدر، عشق و پسر» فراتر از یک رمان دینی است؛ آیینهای است که شجاعت، محبت و ایمان را در برابر چشمان خواننده مینهد. این اثر، که نخستینبار در سال ۱۳۷۳ منتشر شد و تا سال ۱۴۰۰ به چاپ پنجاهودوم رسید، برای جوانانی که در پی روایتی عمیق و معنوی از عاشورا هستند، گنجی گرانبهاست. مخاطب پیشنهادی این اثر جوانانی هستند که به رمانهای دینی و تاریخی با مضامین عشق، ایثار و شهادت و شهامت علاقهمندند. «پدر، عشق و پسر» روایتی است که از دل عشق پدرانه سر برمیآورد و در آسمان کربلا جاودانه میشود.
رمان «طلوع روز چهارم»، نگاشتهی فاطمه سلیمانی ازندریانی، چون نوری از دل کعبه میدرخشد و خواننده را به لحظهی مقدس ولادت حضرت امیرالمؤمنین (ع) میبرد؛ جایی که فاطمه بنت اسد، در فراخوانی الهی، به درون خانهی خدا قدم مینهد. این اثر، در کنار روایت این واقعهی بیمانند، با ظرافت به زندگی چهار بانوی بهشتی(حضرت مریم، حضرت هاجر، حضرت آسیه و یوکابد) میپردازد که در لحظهی وضع حمل، یاریگر این مادر والامقام بودهاند. داستان در خلال روایت اصلی، چون تابلویی رنگارنگ، زندگی این چهار بانوی آسمانی را به تصویر میکشد. سلیمانی با نثری سرشار از احساس و دقت، سختیها و ایثارهای این زنان را بازگو میکند: از صبر حضرت مریم در برابر تهمتهای مردم برای تولد حضرت عیسی (ع)، تا استقامت حضرت هاجر در غربت بیابان بیآبوعلف همراه طفل خردسالش، از رنجهای حضرت آسیه، یکتاپرستِ دربار فرعون، تا شکنجههای پیش از شهادتش، و از اضطراب یوکابد، مادر حضرت موسی (ع)، در سپردن فرزندش به رود نیل به فرمان خدا. هر روایت، گواهی است بر صبر، توکل و تسلیم این بانوان در برابر خواست پروردگار. نویسنده با قلمی روان و شاعرانه، فضای مقدس کعبه و لحظهی ولادت حضرت علی (ع) را چنان زنده بازآفرینی کرده که گویی خواننده خود در آن ضیافت الهی حضور دارد. نام «طلوع روز چهارم»، اشارهای ظریف به پایان سه روز اقامت فاطمه بنت اسد در خانهی خدا و بازگشت او به آغوش خانواده پس از این رویداد آسمانی است. هر فصل، چون نغمهای از ایمان و استقامت، خواننده را به تأمل در عظمت این بانوان و پیوندشان با کعبه وامیدارد. «طلوع روز چهارم» فراتر از یک رمان دینی است؛ آیینهای است از صبر، عشق و توکل که در سایهی خانهی خدا شکوفا میشود. این اثر، با روایت زندگی قهرمانان خاموشی چون فاطمه بنت اسد و بانوان بهشتی، قلب خواننده را به تپش میاندازد و او را به ستایش ایمانی دعوت میکند که در برابر سختیها سر خم نمیکند. مخاطب پیشنهادی این اثر ارزشمند، بزرگسالان و جوانانی هستند که به رمانهای دینی و تاریخی با مضامین ایمان، صبر و ایثار علاقهمندند. «طلوع روز چهارم» روایتی است که از دل کعبه آغاز میشود و با نور ایمان و استقامت به آسمان میرسد.
رمان «ستاره میبارید»، نگاشتهی فاطمه سلیمانی ازندریانی، مانند نغمهای سوزناک از دل تاریخ دفاع مقدس، روایتگر زندگی زنانی است که در پشت جبههها، با عشق و ایثار، بار سنگین انتظار را به دوش کشیدند. این اثر، قصهی قهرمانان خاموشی است که در غوغای جنگ تحمیلی، با دستهای خالی اما دلهایی پرامید، چراغ خانه و زندگی را فروزان نگه داشتند.
در هفت فصل این رمان، محبوبه، زنی سیوششساله، محور روایتی است که قلب خواننده را به تسخیر درمیآورد. او که پسرش در اسارت است و همسرش پیوسته راهی جبهههاست، با دردی جانکاه اما استوار، زندگی را پیش میبرد. محبوبه، با خواستهای مادرانه از همسرش برای بازگرداندن پسرش، تجسم زنی است که در میان طوفان جنگ، امید را چون گوهری گرانبها حفظ میکند هر چند گاهی خود را صبور نمی بیند. سلیمانی با نثری احساسی و دقیق، جنگ را نه در هیاهوی گلولهها، بلکه در سکوت اضطرابآلود خانهها، در زمزمهی دعا و در نگاههای منتظر به تصویر میکشد.
نویسنده با قلمی روان و روایتی سرشار از احساس، فضای زندگی زنان در دوران جنگ را چنان بازسازی کرده که گویی خواننده در میان کوچههای خاکی و خانههای پر از انتظار آن روزگار نفس میکشد. هر فصل، پنجرهای است به سوی زندگی زنانی که در نبود همسران، پدران و برادرانشان، با شجاعت و صبوری، مسئولیت خانواده را به دوش گرفتند. محبوبه و دیگر زنان داستان، با نقشهای بیادعایشان، چون ستارگانی در آسمان تیرهی جنگ میدرخشند.
«ستاره میبارید» بیش از یک رمان باشد، مرثیهای است برای ایثار زنانی که جنگ را نه با سلاح، بلکه با قلبهایشان جنگیدند. این اثر، با نگاهی نو به دفاع مقدس، خوانندهی بزرگسال را به تأمل در فداکاریهای ناگفته وامیدارد و نشان میدهد که امید، حتی در تاریکترین لحظهها، میتواند راه را روشن کند.
مخاطب پیشنهادی این اثر علاقمندان به رمانهای تاریخی و احساسی با محوریت نقش زنان در دفاع مقدس و مضامین ایثار و استقامت هستند.
«ستاره میبارید» روایتی است که از دلِ درد و انتظار سر برمیآورد، اما با نور امید و ایثار به آسمان میرسد.